تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
پرسيد : چه كردى ؟ عرض كرد : اى رسول خدا ، بر قوم مسلمانى وارد شديم كه مساجدى را برپا كرده بودند . ديهء تمام كسانى را كه خالد به قتل رسانده بود ، پرداخت كردم و حتى خسارت ظروف سگهايشان را دادم . سپس مقدارى از مال زياد آمد كه به آنها دادم و گفتم : اين از طرف رسول خداست براى مواردى كه او و شما آن را نمىدانيد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خوب كردى ! من به خالد دستور قتل نداده بودم ، بلكه به او دستور داده بودم كه آنها را به اسلام دعوت كند . « 1 » و صدوق در خصال با سند خود از على عليه السّلام روايت مىكند : به سوى آنها رفتم و ديه و خسارت‌ها را پرداختم و سپس آنها را سوگند دادم و گفتم : آيا چيزى باقى مانده است ؟ گفتند : حال كه ما را قسم داده‌اى ، بايد بگوييم كه ظروف سگ‌ها و افسار شترهاى ما را از بين برده‌اند ! پس مقدارى پول بابت اين خسارت‌ها دادم ؛ ولى با اين وجود طلاى زيادى باقى مانده بود كه آن را هم به ايشان دادم و گفتم : اين براى برى الذّمة شدن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است از مواردى كه نمىدانيد و براى به دست آوردن دل زنان و كودكانى مىباشد كه در اين جريان دچار مصيبت شده‌اند . سپس نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگشتم و او را از جريان آگاه نمودم . او فرمود : اى على ، به خدا سوگند آن قدر مرا خوش‌حال كردى كه حد و اندازه ندارد . « 2 » ( 1 ) شيخ طوسى در أمالى با سند خود از امام باقر عليه السّلام و همچنين از جابر بن عبد الله انصارى در خبرى نقل مىكند : على عليه السّلام نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگشت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از پرسيد : چه كردى ؟ او جريان را تعريف كرد و عرض كرد كه همگى راضى شدند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « حال كه براى من رضايت گرفتى ، خدا هم از تو راضى باشد . اى على ، تو هدايتگر امت من هستى ، همانا سعادتمند واقعى كسى است كه تو را دوست بدارد و از تو پيروى كند و بدبخت حقيقى كسى است كه با تو مخالفت كند و از راه تو بيرون رود تا روز قيامت » . « 3 » ( 2 ) در اينجا از خبر طبرسى در الاحتجاج چنين به نظر مىرسد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عموزاده‌اش ، عبد الله بن عباس « 4 » را به دنبال معاويه فرستاد تا بيايد و براى بنى جذيمه قراردادى بنويسد . ابن عباس برگشت و عرض كرد : او مشغول خوردن است ! پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تا سه مرتبه ابن عباس را به دنبال وى فرستاد و او هر بار بازمىگشت و عرض مىكرد : او مشغول خوردن است و بعدا مىآيد . آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خدايا هيچ‌گاه او را سير نكن ! « 5 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 882 وى آن را به نقل از حكيم از امام باقر عليه السّلام روايت نكرده است ، با وجودى كه بخش اول آن را روايت كرده است . و چنان كه گذشت ؛ ابن اسحاق در سيرهء خود به طور مختصر آن را از او روايت كرده است . ( 2 ) . خصال ، ج 2 ، ص 562 ، او خبر را مختصر كرده و يعقوبى در ج 2 ، ص 61 آخر آن را ذكر كرده است و اضافه كرده است كه در آن روز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : پدر و مادرم به فدايت ! ( 3 ) . امالى شيخ طوسى ، ص 497 . ( 4 ) . صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 155 ؛ الاستيعاب ، ج 4 ، ص 474 ؛ و اسد الغابة ، ج 4 ، ص 368 . ( 5 ) . الاحتجاج على اهل اللجاج ، ج 1 ، ص 408 در احتجاجات امام حسن عليه السّلام . و از ابن عباس در صحيح مسلم و از او تذكرة -
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 218 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى