تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
( 1 )

أمان دادن امّ هانى

ابن اسحاق با سند خود از ابى مرّه ، آزاد كردهء عقيل بن ابى طالب از خواهرش ام هانى ، دختر ابو طالب و همسر هبيرة بن أبى وهب مخزومى نقل مىكند : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از بالاى مكه وارد شهر شد ، دو نفر از خويشاوندان من از بنى مخزوم به خانه من پناهنده شدند . « 1 » ( 2 ) مفيد در ارشاد مىنويسد : به على عليه السّلام خبر رسيد كه خواهرش امّ هانى به عده‌اى از بنى مخزوم پناه داده است كه از جملهء آنها حارث بن هشام و قيس بن سائب بودند . او در حالى كه سر و صورتش را با كلاه‌خود پوشانده بود به سوى منزل خواهرش حركت كرد و فرياد زد : هر كه را پناه داده‌ايد ، اخراج كنيد ! امّ هانى كه على عليه السّلام را نشناخته بود ، خارج شد و گفت : اى بندهء خدا ، من امّ هانى ، دختر عموى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و خواهر على بن أبي طالب هستم . زودتر از خانه من فاصله بگير . امير المؤمنين عليه السّلام گفت : ممكن نيست ، آنها را اخراج كن ! امّ هانى گفت : به خدا سوگند كه نزد رسول خدا مىروم و از تو شكايت خواهم كرد ! پس على عليه السّلام كلاه‌خود را از سرش برداشت . ام هانى او را شناخت و به سرعت به سوى او رفت و او را در آغوش كشيد و گفت : فدايت شوم ، قسم خورده‌ام كه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از تو شكايت كنم ! على عليه السّلام فرمود : نزد او برو تا به قسمت عمل كرده باشى . او در بالاى مكّه است . « 2 » ( 3 ) همچنين واقدى با سند خود از ابى مرّة آزاد كردهء عقيل ، از امّ هانى روايت مىكند : به خيمهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بطحاء رفتم . فاطمه را در آن ديدم . به او گفتم : از دست برادرم على عليه السّلام چه كشيدم ؟ ! به دو تن از خويشاوندان شوهرم كه مشرك هستند ، پناه داده‌ام ، اما او آمده است تا آنها را بكشد . « 3 » فاطمه گفت : تو به مشركان پناه مىدهى ؟ ! گويى از شوهرش نسبت به من سخت‌گيرتر بود ! در همين هنگام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از راه رسيد در حالى كه يك لباس بر تن داشت و گرد و غبار چهره‌اش را فراگرفته بود . وقتى چشمش بر من افتاد ، مرا شناخت و گفت : مرحبا به فاخته ، ام هانئ ! عرض كردم : از پسر مادرم على عليه السّلام چه ديدم ! نزديك بود كه از دست او رها نشوم ! به دو تن از مشركانى كه از خويشاوندان شوهرم هستند ، پناه دادم ، اما او آمده و مىخواهد تا آنها را بكشد ! فاطمه گفت : اى امّ هانى ، آيا آمده‌اى از على عليه السّلام شكايت كنى كه دشمنان خدا و رسولش را ترسانده است ؟ ! ( 4 ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خداوند به سعى و تلاش على اجر و مزد دهد . من به كسانى كه پناه داده‌اى ،
هامش
( 1 ) . در سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 52 آمده است كه اين دو نفر : حارث بن هشام و زهير بن ابى اميّه بوده‌اند و واقدى ، ج 2 ، ص 829 مىگويد : و عبد اللّه بن ابى ربيعه هم بوده است و امّا همسر ام هانى ، هبيرة به منطقهء نجران در يمن فرار كرد و در همانجا ماند تا بر شرك خويش فوت كرد . ( 2 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 137 . ( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 830 .