( 1 )
شكست مقاومت كنندگان
واقدى مىنويسد : مقاومت كنندگان شكست سختى خوردند و به هر سو فرار كردند . مسلمانان به تعقيب آنها پرداختند و بعضى از آنها در بازار حزورة ( در مسعى ) كشته شدند و عدهاى به بالاى كوهها فرار كردند . عبد اللّه بن هلال بن خطل أدرمى خود را به كعبه رساند و از اسب پياده شد و سلاحش را انداخت و زير پردهء كعبه رفت ! مردى از بنى كعب [ بن عمرو از خزاعه به او رسيد و او را نكشت ؛ ولى ] كلاهخود و مغفر و زره و لباس زير زرهاش را برداشت و اسبش را گرفت و سوار شد و به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ملحق شد « 1 » .
به دنبال آن عمار بن ياسر و سعيد بن حريث مخزومى به سرعت به سوى او رفتند كه سعيد از عمّار جلو افتاد و او را كشت . « 2 »
( 2 ) ابو سفيان و حكيم بن حزام از راه رسيدند و فرياد زدند : اى جماعت قريش ، چرا خود را به كشتن مىدهيد ؟ ! هر كس وارد خانهاش شود در أمان است ! هر كس سلاحش را بر زمين بگذارد در أمان است ! مردم اسلحههاى خود را در كوچهها مىانداختند و به سرعت وارد خانههاى خود شده و در را مىبستند ! در اين حال حماس بن قيس بن خالد الدّيلى فرار كرد و در حالى كه از ترس رنگ بر چهره نداشت ، به پشت در خانهاش رسيد و در زد . همسرش در را باز كرد و او وارد خانه شد . « 3 »
( 3 ) ابن اسحاق و واقدى با سند خود از اسماء دختر ابو بكر از عمّهاش ، قريبه دختر ابى قحافه روايت كردهاند : پدرم كه كور بود به من گفت : دخترم ، دستم را بگير و به كوه ابو قبيس ببر تا ببينم كه چه خبر است .
او را بالاى كوه ابو قبيس بردم . از من پرسيد : دخترم ، چه مىبينى ؟ گفتم : افراد زيادى را مىبينم كه ( در ذى طوى ) جمع شدهاند . او گفت : آنها سواره نظام هستند . سپس آن جمع متفرق شد و من جريان را به او گفتم . او گفت : لشكريان متفرق شدهاند ، پس به سوى خانه برويم ! او را به سوى خانه حركت دادم كه در مسير بازگشت يكى از سربازان مسلمان گردنبند نقرهء مرا از گردنم كند و برد . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 826 - 827 .
( 2 ) . إعلام الورى ، ص 222 و مجمع البيان ، ج 10 ، ص 848 و واقدى در ج 2 ، ص 159 ، مىنويسد : گفته مىشود كه عمّار بن ياسر يا سعيد بن حريث يا شريك بن عبده او را كشته است اما آنچه كه به نظر ما صحيحتر است اين است كه ابو برزهء أسلمى او را كشته است .
( 3 ) . همسرش از روى تمسخر به او گفت : تا الان منتظر بودم كه بيايى و حال كه آمدهاى ، خادمى را كه وعده داده بودى ، نياوردهاى ؟ ! حماس گفت : اين حرفها را رها كن و در را محكم ببند !
همسرش گفت : مگر چه شده است ؟
گفت : هر كسى كه در خانهاش را ببندد در امان است و سپس شعرى خواند به اين مضمون كه اگر در خندمه حاضر بودى ، مىديدى كه عكرمة بن ابى جهل و صفوان بن اميّه و ابو يزيد فرار كردند و مىديدى كه شمشيرهاى مسلمانان چگونه جمجمهها را مىشكست و سرها را مىپراند !
اين خبر در مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 826 - 827 و سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 50 - 51 آمده است .
( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 48 و مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 824 .