پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : همانا خداوند تو را دوست دارد ، چنان كه تو اين سوره را دوست دارى . » « 1 »
( 1 )
سريهء ابى قتاده به خضره « 2 »
ابن اسحاق از عبد اللّه بن ابى حدرد أسلمى روايت كرده است : مردى از بنى جشم كه به وى رفاعة بن قيس
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 116 - 117 . و خبر مربوط به سورهء توحيد را مرحوم صدوق در كتاب توحيد ، ص 94 با سند خود از عمران بن حصين انصارى چنين آورده است : نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله افراد را به سريهاى فرستاد و اسم آن را نياورده است . و طبرسى در كتاب إعلام الورى در ابتدا مطالبى را نقل كرده كه شيخ مفيد در ارشاد آورده است و سپس مطالب قطب راوندى در الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 167 - 168 ؛ حديث 257 آورده است . و نقش عمرو بن عاص را در اين جنگ ، همانند آنچه كه در ارشاد آمده ، ذكر كرده است . و شيخ مفيد به صاحبان سيره اشاره كرده و نام از كسى نبرده است ؛ ولى حلبى در مناقب آل ابى طالب ، ج 3 ، ص 140 - 141 اسم آنها را اين گونه ذكر كرده است : وكيع و الزجاج و الثورى و السّدى و مقاتل و ابو صالح از ابن عباس و نقش خالد بن وليد يا عمرو بن عاص را هم آورده است .
امّا ابن اسحاق و واقدى فقط گفتهاند : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله عمرو بن عاص را به ذات السلاسل از سرزمينهاى بنى عذره در شام و در نزديكى سرزمين جذام كه بدان السّلسل گفته مىشود ، فرستاد و براى همين اين جنگ ، ذات السلاسل ناميده شد . علّت ارسال سپاهيان اين بود كه به اطلاع آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رسيده بود كه عدهاى از قبايل قضاعه و بلّي جمع شدهاند و قصد حملهء به مدينه را دارند .
آن حضرت وى را همراه سيصد نفر از جنگجويان مهاجر و انصار به سوى آنجا اعزام كرد و به وى سفارش نمود كه از باديهنشينهاى مناطق بلّى و عذره و بلقين كمك بگيرد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وى را به اين جهت انتخاب كرده بود كه مادر پدرش ، عاص بن وائل از قبيلهء بلّي بود و مىخواست كه به اين بهانه بين سپاهيان اسلام و قبيلهء بلّي الفتى باشد . پس از اينكه عمرو عاص به اين باديهنشينها نزديك شد ، فهميد كه تعدادشان بسيار زياد است و از آنها ترسيد ؛ براى همين رافع بن مكيث جهنى را به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستاد تا گزارش دهد و از او نيروى كمكى بخواهد .
آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله ابو عبيدهء جرّاح را همراه دويست نفر از بزرگان انصار و مهاجرين كه ابو بكر و عمر هم در ميان آنها بودند به كمك مسلمانان فرستاد . او شبانه روز به حركت ادامه داد تا به سرزمين بلّي رسيد و به هر منطقه كه مىرسيد ، مىشنيد كه عدهاى در اينجا بودهاند و با اطلاع از حركت تو پراكنده شدهاند تا اينكه به دورترين نقطهء بلّي و عذره و بلقين رسيدند . در آنجا با عدّهء كمى مواجه شدند كه به تيراندازى به سوى همديگر پرداختند و مدتى جنگيدند . سپس مسلمانان به يكباره بر آنها يورش بردند و آنها را متفرق و مجبور به فرار كردند و عمرو عاص چند روزى در آنجا باقى مانده و افرادى به اطراف حمله كرده و گوسفندان و چارپايانى را به غنيمت گرفته و مىآوردند .
و دربارهء رافع به عميرهء طائى روايت مىكنند كه نصرانى بود و سيرجس ناميده مىشد . او اسلام آورد و در اين لشكركشى همراه ابو بكر حركت مىكرد . در راه از او پندى درخواست نمود . ابو بكر گفت : هميشه خداى يگانه را پرستش كن و چيزى را شريك او قرار نده و نماز را به پاى دار و زكات را بپرداز و ماه رمضان را روزه بدار و حجّ را به جاى آور و از جنابت ، غسل كن و هيچگاه رياست بر مسلمانان را حتى اگر دو نفر باشند ، قبول نكن .
پس از رحلت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و جانشينى ابو بكر به جاى وى ، روزى رافع بر او وارد شد و گفت : اى ابو بكر ، مگر تو مرا از رياست بر حتى دو نفر از مسلمانان نهى نمىكردى ؟ ! گفت : چرا ، و الان هم تو را از اين كار نهى مىكنم !
پرسيد : پس چرا تو رياست بر مردم را پذيرفتهاى ؟ ! جواب داد : مردم با همديگر اختلاف پيدا كردند و ترسيدم كه امّت محمد نابود شود و مرا به اين كار فراخواندند و چارهاى از پذيرش آن نداشتم ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 272 - 274 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 771 - 772 و در مقدمهء آن آمده است كه اين جنگ در جمادى الثانى سال هشتم رخ داده است .
( 2 ) . چنان كه در مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 6 آمده است ، در هشتاد كيلومترى مدينه و در منطقه نجد ، در كنار باغ ابن عامر واقع شده بود .