تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
تيمار مىكرد و ديگرى مشغول برپا كردن چادر بود . خوب كه نگاه كردم متوجه شدم كه يكى از آنها خالد بن وليد است . گفتم : ابو سليمان ؟ جواب داد : بله . گفتم : به كجا مىروى ؟ گفت : به سوى محمد . ديگر همهء مردم اسلام را پذيرفته‌اند و كسى نمانده است كه اميد به چيزى داشته باشد . به خدا قسم كه اگر بر شرك خود باقى بمانيم ، طناب به گردنمان مىاندازد و به دنبال خود مىكشد ! گفتم : به خدا قسم كه من هم تصميم دارم كه پيش محمد بروم و اسلام را بپذيرم ! ( 1 ) شخص ديگرى كه داخل خيمه بود از آن خارج شد . ديدم كه عثمان بن طلحه است . به من خوش آمد گفت و پس از استراحت حركت كرديم تا به چاه ابى عنبه رسيديم . در آنجا مردى را ديديم و فراموش نمىكنم كه فرياد مىزد : خوش آمديد ! خوش آمديد ! و ما را با گفتار خود آرامش بخشيد . سپس به ما نگاه كرد و ديدم كه مىگويد : هرآينه مكه بعد از اين دو ، سرداران خود را از دست داد . سپس به سرعت به مدينه رفت تا ورود ما را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بشارت دهد . در ظهر آن روز در پشت حرّة فرود آمديم و بهترين لباس‌هاى خود را پوشيديم و همگى با هم حركت كرديم . « 1 » ( 2 ) خالد در اين مورد مىگويد : در آنجا برادرم به ديدن من آمد و گفت : بشتاب كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از آمدن تو آگاه و خرسند گشته و منتظر شماست . با سرعت بيشترى حركت كردم تا اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديدم . او به روى ما لبخند زد . من پيش رفتم تا روبرويش ايستادم و گفتم : السلام عليك يا نبى اللّه . جواب سلام مرا با گشاده‌رويى داد . گفتم : اشهد ان لا إله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه . فرمود : حمد و سپاس خدايى را كه تو را هدايت كرد ! من در تو عقلى سراغ داشتم كه اميدوار بودم تو را جز به راه خير هدايت نكند . گفتم : اى رسول خدا ، شما ديديد كه در آن رويارويىها چه مشكلاتى براى شما ايجاد كردم ، از خدا بخواهيد كه گناهان مرا ببخشايد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اسلام گذشته‌ها را مىپوشاند . گفتم : اى رسول خدا ، با اين وجود . . . فرمود : خدايا تمام گناهان خالد را كه با آنها مانع پيشرفت اسلام شده است ، بيامرز . « 2 » ( 3 ) عمرو بن عاص مىگويد : آنگاه خالد بن وليد جلو رفت و با پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بيعت كرد . سپس عثمان بن طلحه پيش رفت و بيعت كرد . پس از آن من جلو رفتم و روبروى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نشستم و از شرم نمىتوانستم سرم را بالا بگيرم ! و با او به اين شرط بيعت كردم كه گناهان گذشته مرا ببخشد . او فرمود : اسلام
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 744 . ( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 749 .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 127 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى