آوردند و از آنجا كه ورود آنها به مدينه در ماه صفر سال هشتم رخ داده است ؛ باقيماندهء اخبار آنها را به اينجا واگذار كردهايم .
( 1 ) واقدى از خالد روايت كرده است : هنگامى كه آمادهء حركت به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شدم ، پيش خود گفتم : خوب است هنگام رفتن پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همراهى داشته باشم . براى همين صفوان بن اميّه را ديدم و گفتم : اى ابو وهب ، آيا نمىبينى كه به چه وضعى دچار شدهايم ؟ ما از بزرگان قريش هستيم و حال ، محمد را مىبينيم كه بر عرب و عجم مسلّط شده است ! اگر ما به او ملحق شويم و از او پيروى كنيم ؛ شرافت محمد براى ما نيز خواهد بود ! اما او گفت : اگر همهء قريش مسلمان شوند ، من از او پيروى نخواهم كرد !
( 2 ) او مرد داغديدهاى بود كه پدر و برادرش در بدر به قتل رسيده بودند . از او جدا شدم و به ديدار عكرمة بن ابى جهل رفتم . آنچه را كه به صفوان گفته بودم ، به او هم گفتم ؛ اما او هم جوابى همانند صفوان داد .
گفتم : آنچه را كه گفتم خوب به ياد داشته باش . پس از آن به منزل خود رفتم و دستور دادم كه مركب مرا آماده كنند . راحلهام را آوردند و من سوار آن شده و حركت كردم . . . تا اينكه عثمان بن طلحة [ از بنى عبد الدار كه پرچمدار قريش در بدر و كليددار كعبه بود ] را ديدم . جريان را براى او تعريف كردم و آنچه را كه به رفقايش گفته بودم به او هم گفتم . او گفت : امروز براى كارى پيش من آمدى كه من نيز مىخواستم براى همين كار پيش تو بيايم ! از اين رو راحلهام را آماده كردهام و در فخ « 1 » منتظر من است . با هم قرار گذاشتيم كه در نيمه شب حركت كنيم و در يأجج به هم برسيم .
نيمه شب خارج شديم و در يأجج به هم رسيديم . هنوز فجر طلوع نكرده بود . به حركت خود ادامه داديم تا اينكه به هدّه رسيديم . در آنجا عمرو بن عاص را ديديم . او به ما خوش آمد گفت و با هم احوالپرسى كرديم ! پرسيد : به كجا مىرويد ؟ گفتيم : تو براى چه خارج شدهاى ؟ او دوباره پرسيد ؟ شما براى چه خارج شدهايد ؟ ! گفتيم : براى پذيرش اسلام و پيروى از محمد ! او گفت : و همين مرا به اينجا كشانده است ! « 2 »
( 3 ) اين در حالى است كه واقدى از عمرو بن عاص خبرش را از هنگامى كه در حبشه بوده روايت كرده است تا اينكه مىگويد : به همراه آنها حركت كردم تا به شعيبه ( در ساحل دريا ) رسيدند . در آنجا مقدارى پول داشتم . با آن شترى خريده و از شعيبه به سوى مدينه حركت كردم . از مرّ الظّهران عبور كردم تا به الهدّة رسيدم . در آنجا دو نفر را ديدم كه كمى قبل از من به آنجا رسيده بودند . يكى از آنها مركبها را
هامش
( 1 ) . از مناطق نزديك به مكه كه در آنجا حسين بن على حسنى ، مشهور به شهيد فخ به شهادت رسيد . او در اوايل حكومت عباسيان قيام كرده بود و قبر وى نيز همانجاست .
( 2 ) . مغازى ، ج 2 ، ص 747 - 748 .