پروردگارم از همه چيز به نزد من نيكوتر و به ستايش سزاوارتر است . اى پرورشدهندهام ، با پردهپوشى خودت عيوب و معاصى مرا بپوشان و به بزرگوارى ذاتت از سرزنشم درگذر . اگر به گناهانم امروز جز تو كسى آگاه مىشد هرگز آن گنه نمىكردم ، و اگر از تعجيل مىترسيدم هم از خطا دورى مىكردم ، نه از اين رو كه تو از ديگران در نظرم بىقدر و اهميتترى ؛ بلكه بدين سبب كه تو بهترين پردهپوشان و نيكوترين حكمفرمايان و بزرگوارترين بزرگواران عالمى . تويى كه بر عيبهاى خلق پردهپوشى و بر گناهانشان مىبخشايى و بر اسرار غيب آگاهى . اى خداى بردبار ، بزرگوار ، اى زندهء ابدى ، اى بخشندهء گناه ، اى پذيرندهء توبه ، اى آنكه عطاياى تو بزرگ و احسانت قديم است . كجاست آن پردهپوشى جميل تو ؟
كجاست آن گذشت بزرگوارانهء تو ؟ كجاست آن گشايش نزديكت ؟ كجاست فريادرسى سريعت ؟ چه شد رحمت پهناورت ؟ كجاست جوايز سرشار و بخششهاى گواراى تو ؟ كجاست شاهكارهاى دل آراى تو ؟
كجاست فضل عظيم و نعمت بس بزرگت و احسان قديمت ؟ كجاست كرم تو اى خداى كريم . به حق آن كرم ، مرا نجات ده و به حق رحمتت از ورطهء هلاكتم رها ساز . اى خداى با احسان . اى نيكوكار ، اى خداى بخشندهء نعمتها ، و اى افزونكننده . تكيهگاه و اميد ما در نجات از عذابت ، بر اعمال ما نيست ؛ بلكه بر فضلى كه تو بر ما دارى تكيه داريم ، زيرا تو را سزد كه از تو بپرهيزند و از عقوبتت بيم يابند ، و به آمرزشت اميدوار باشند . از ره انعام به نيكى آغاز مىكنى و از در كرم از گناهان مىگذرى ، ما ندانيم كه سپاس چه بگوييم . آيا سپاس آن همه نيكيها كه مىكنى ، يا شكر اين همه بديها كه مىپوشى ؟ ! آيا سپاس نعمتهاى بزرگ كه بخشيدى يا شكر اينكه از بلايا رهانيدى و به سلامتم نجات دادى . پروردگارا ، كدام نادانى است ، كه بخشش سرشارت را فرا نگيرد ؟ و يا كدام زمان دراز است كه از مداراى تو درازتر باشد و چه ناچيز و بىمقدار است اعمال اندك ما در جنب نعمتهاى بىپايانت .
اى مولاى من ، به عزّتت سوگند ، اگر از درگاه با عظمتت مرا برانى ، گامى از در رحمتت فراتر ننهيم و از اظهار عجز و لابه به حضرتت بازنايستيم ؛ زيرا كه به آغاز و فرجام بخشش و كرم تو آن چنان كه بايد ، پى بردهام . اى خداى بخشنده ما را به نور معرفتت هدايت فرمودى و به فضل و رحمتت از غير ، بىنياز گردانيدى ، و در نعمت بىشمارت شبها را به صبح و بامدادان را به شام رسانيم ، و همهء گناهان ما در حضورت نمايان است . بار الها ، از آن گناهان طلب عفو و آمرزش مىكنيم و به درگاهت به توبه بازمىگرديم . اى خدا تو در حق ما به نعمتهاى گوناگون محبّت و مهربانى مىكنى و ما در مقابل به نافرمانى و گناه مىپردازيم .
خوبيها از جانب تو به ما همى فرود آيد ، و هميشه بديهاى ما به سوى تو برآيد ، و همواره فرشتهاى اعمال قبيح ما را به پيشگاهت عرضه مىدارد ، بزرگوارا ، چگونه شكرت گزاريم . . ؟ كه اين خود موجب آن نيست كه نعمت و اكرام خود را از ما بازدارى ، و با نعمتهاى پىدرپى گرانبها همى بر ما تفضّل فرمايى . پس پاك و منزهى تو ، چه بىنهايت حليم ؟ ! چه بسيار بزرگ و بزرگوارى از آغاز تا فرجام . . . اى آقاى من ، من آن طفل صغيرم كه توام پرورانيدى و آن نادانم كه توام دانش بخشيدى . من آن گمراهم كه وى را راه نمودى و همان پست و افتادهام كه بلندش كردى . من همان ترسان و هراسانم كه در پناه خود ايمنش داشتى . من آن گرسنهام كه سيرش كردى . همان تشنهام كه سيراب و شادابش نمودى . من همان برهنهام كه وى را پوشاندى . همان مستمندم كه بىنيازش ساختى . همان ناتوانم كه نيرويش بخشيدى . من آن خوار و زبونم كه عزّتش دادى و همان بيمارم كه شفايش دادى . من آن بينوايم كه همه چيز به وى بخشيدى . همان گنهكارم
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: السيد محسن الأمين
ص٢٩٠