تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
بار الها ، اگرم به آتش اندازى ، دشمنانت شاد مىشوند و اگر در بهشتم جاى دهى پيامبرت خوشنود گردد ، و به ذات اقدست سوگند ، بىگمان مىدانم كه شادمانى پيغمبرت را از خوشنودى دشمنت بيشتر دوست دارى . بار الها ، بينايى در دينت و فهمى در فرمانت و بينشى در علمت و دو بهره از رحمتت و پارسايى كه از نافرمانى توأم مانع شود ، به من عطا فرما ، و به نور ويژهء ذاتت رويم سپيد گردان و ميل و خواهشم بدانچه نزد تو از رحمت و مغفرت و رضا است قرار ده . بار الها ، از سستى و كاهلى و ناراستى و اندوه و ترس و بخل و غفلت ، و سخت‌دلى و خوارى و پريشانى ، و نيازمندى و درماندگى و هر گونه بلا و رسوايى عيان و نهان به تو پناه مىبرم . و بازهم به تو پناه مىبرم ، از نفسى كه قناعت ندارد و شكمى كه سير نگردد ، و دلى كه نرم نباشد و زارى نكند و دعائى كه مستجاب نگردد ، و عملى كه سود نبخشد و نمازى كه بالا نرود . بار الها ، تو در كتابت سخن عفو فرو فرستادى و به ما دستور دادى ؛ از آن كس كه بر ما ستم كرده ، درگذريم ، و اينك ما بر نفس خويش ستم كرده‌ايم . پس از ما در گذر ، همانا كه تو به بخشش از ما سزاوارترى ، و همچنين به ما فرمودى كه مستمندى را هيچ‌گاه از در خانهء خويش ، نوميد مگردانيم . اى رحيم ، من آن مستمندم كه دست نياز به درگاه بىنياز تو اى حضرت فياض دراز كرده و آمده‌ام . پس مرا جز با حاجت روا شده‌ام بر مگردان . اين تو بودى كه ما را به نيكويى كردن نسبت به زيردستان و غلامان ما امر فرمودى . پروردگارا ما بندگان توئيم . پس ما را از آتش آزاد فرما . در حلية الاولياء آمده است كه : امام زين العابدين ( ع ) چنين مىگفت : اللهم انى اعوذ بك ان تحسن فى لوائع العيون علانيتى ، و تقبح فى خفيات العيون سريرتي ، اللهم كما اسأت و احسنت الىّ فاذا عدت فعد علىّ : بار الها ، به تو پناه مىبرم كه در انظار مرا نيكو جلوه دهى ، اما در خفا و باطن ، بندهء نافرمان تو باشم . بار الها ، همچنان كه من بد كردم و تو جزاى نيكويم بخشيدى ، پس به هنگامى كه بازهم به بدى رفتار كردم ، بازهم جزاى مرا به احسان عنايت فرما . شيخ مفيد به سند خود از عبد اللّه بن محمد تميمى آورده است كه : مرد سالخورده‌اى از عبد قيس و او از طاووس نقل كرده ، كه مىگفت : سالى در مكه به هنگام شب ، داخل در حجر گرديدم . ناگاه على بن الحسين ( ع ) ، را مشاهده كردم كه وارد به حجر گرديد و به نماز ايستاد . من هم به تماشايش ايستادم . او همچنان ركوع و سجود مىكرد . و من نگاهش مىكردم . محو تماشايش شده بودم تا آنگاه كه از نماز فراغت يافت و سر بر خاك گذاشت تا با خداى خود مناجات كند ، پيش خود گفتم : مرد صالح و تهذيب‌شده‌اى از اهل بيت محمد ( ص ) است . بهتر است بروم جلوتر ، خم شوم و مناجاتش را بشنوم . جلوتر رفتم و خم شدم و گوش دادم . او در سجود خود چنين مىگفت : عبيدك بفنائك ، مسكينك بفنائك ، فقيرك بفنائك ، سائلك بفنائك . - بندهء كوچك تو بر در خانهء توست . بيچارهء تو بر در خانهء توست . محتاج تو بر در خانهء توست . گداى تو بر در خانهء توست . طاووس مىگويد : از آن روز به هر بلايى كه مبتلا شدم مناجات على بن الحسين ( ع ) را به لب آوردم و از آن بلا خلاصى يافتم .