تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
با خلوص نيت و شكر و سپاس پرستش خداوند را به جا مىآوردند ، كه اين نوع عبادت و پرستش مخصوص مردان بزرگ و آزاده است . در جاى ديگر فرمود : عجب دارم از كسى كه خود را به نخوت و تكبر و غرور آلوده ساخته است ، در حالى كه ديروز نطفهء ناچيزى بود ، و فردا نيز مردارى بيش نيست . و عجب دارم از آنكه در وجود خدا با شك و ترديد مىنگرد ، در حالى كه اين همه عجايب و مخلوقات او را به چشم مىبيند ؛ و عجب دارم از آن كس كه در نشئهء و حيات آخرت شك دارد در حالى كه نشئهء اولى را مىبيند ، و عجب دارم از آنكه براى دنياى فانى بكوشد و از كوشش براى سراى باقى خوددارى كند .

سخنان حكيمانهء آن حضرت به نقل از فصول المهمه

آنچه از كلمات قصار امام سجاد ( ع ) ، در فصول المهمه آورده شده چنين است : آن كس كه حكيم دانشمندى وى را ارشاد نكند به گمراهى سقوط كند ، و آنكه جاهلى وى را هم بازو نشود به خوارى و ذلت درافتد . ( به اين معنى كه چه بسا ممكن است از نادان كارى ساخته شود كه از دانايان ديده نشود . . ) . و در جاى ديگر گفت : چهار چيز مايهء ذلت است . اول دختر است هر چند كه مريم باشد . دوم قرض هر چند يك درهم بيشتر نباشد . سوم غربت اگر چه بيش از شب نباشد . و چهارم سؤال كردن هر چند كه تنها يك جمله باشد ، مثل راه از كجاست ؟ و گفت : عجب دارم از كسى كه از خوردن غذا در اثر ضرر و زيان آن ابا دارد ، اما از ارتكاب گناه با آن همه زشتى و زيانى كه به دنبال دارد پرهيز نمىكند . - هر كس به نوعى بخندد از خردش كاسته گردد ( به اين معنى كه در هر حال خنديدن ، از خويشتن كاستن است . ) چنانچه به موقع باشد تبسمى بايد ، و گرنه ناچار از وقار آدمى بكاهد و عقل و دانش وى را در نظر مردمان ضعيف سازد . - هر كس به آنچه خداوند بر وى روزى فرموده قانع و راضى باشد خود از غنىترين مردم است . - آنكه جسمش بيمار نشود به غفلت و كبر و غرور مبتلا گردد ، و شخص متكبر و مغرور و آنكه به غفلت و ناسپاسى خو گرفت هرگز منشأ خير نخواهد بود . - و حديثى ديگر به اسناد از نبى اكرم ( ص ) ، مىفرمايد : انتظار فرج ، خود عبادت است ، - و آنكه به روزى كم راضى باشد خداى نيز به عمل كم وى خوشنود گردد . در كتاب حلية الاولياء به اسناد از جعفر بن محمد و او از پدر خود از على بن الحسين ( ع ) ، آمده است كه گفت : - از دست دادن دوستان ، خود نوعى غربت است . چنان كه شيخ مفيد در امالى به سند خود روايت كرده است ، مردى به على بن الحسين ( ع ) ، گفت : - حال شما چگونه است ؟ - فرمود : حال من چنين است كه هشت خصلت مرا در ميان گرفته و هر يك چيزى را از من مىخواهند و در برابر هر يك وظيفه‌اى بر عهده دارم . نخست اينكه خداى تعالى از من مىخواهد كه در انجام فرايض بكوشم . دوم عمل به سنّت نبى اكرم ( ص ) ، سوم خانوادهء خود ، كه در تهيهء روزى و نفقهء آنها بكوشم . چهارم ، هواى نفس كه مرا به شهوت مىخواند . پنجم شيطان كه به پيروى خود مرا دعوت مىكند . ششم ، دو فرشتهء نگهبان كه مرا به كردار نيك مىخوانند . هفتم ملك الموت كه قبض روح مرا طالب است . هشتم قبر