اسماعيل گفت : وقتى كه شوهرت به منزل آمد از قول من به او سلام برسان و بگو آستانهء خانهات بسيار مناسب و درست است .
اسماعيل كه به خانه مراجعت كرد بوى پدرش بمشامش رسيد و از همسرش پرسيد آيا در غياب من كسى بخانهء ما آمد ؟ وى با لحن تجليل آميزى گفت : بلى پير مردى كه خوشبوترين افراد و داراى نيكوترين قيافه بود به منزل ما آمد و من از وى پذيرايى نمودم و سرش را شستشو دادم و هم اكنون اثر پاهايش در اين سنگ باقى مانده است » اسماعيل گفت : « او پدر من ابراهيم عليه السلام است » .
اين داستان را - با تفاوت مختصرى در عبارت - علىّ بن ابراهيم از پدر خود از ابن عمر از ابان از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده است ولى در پايان آن ، اين مطلب اضافه شده است كه : « ابراهيم عليه السلام بهمسر اسماعيل گفت : هنگامى كه شوهرت به خانه آمد به او بگو پير مردى به اينجا آمد و او توصيه كرد كه دربارهء آستانهء خانهات نيكى كن و قدر او را بدان . آن وقت اسماعيل كه به خانه آمد و از جريان استحضار حاصل كرد خود را با چشمهاى اشكبار روى آن سنگ كه اكنون مقام ابراهيم ناميده مىشود افكند و آن را بوسيد » .
در روايت ديگرى از حضرت صادق عليه السلام نقل گرديده است كه حضرت ابراهيم عليه السلام از ساره اجازهء ملاقات اسماعيل عليه السلام را خواست و ساره به اين شرط ، موافقت كرد كه او تا شب مراجعت كند و از الاغش پياده نشود از حضرت سؤال شد كه اين مسافرت با اين سرعت چگونه صورت گرفت ؟
حضرت فرمود : « زمين بقدرت خداوند زير پاى ابراهيم عليه السلام پيچيده شد » .
دو ياقوت بهشتى
عبد اللَّه بن عمر از حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل كرده است كه آن حضرت فرمودند : ركن و مقام دو ياقوت از ياقوتهاى بهشت ميباشند و خداوند نور آنها را گرفته است و اگر نه اين بود ، آنها ما بين مشرق و مغرب را روشن ميكردند .