اين دو نفر از هفت قاريان معروف نيستند ، و براى يعقوب سه روايت است 1 - روايت روح 2 - روايت زيد 3 - روايت رويس .
وقتى اهل كوفه و بصره با هم باشند ميگويند : « عراقى »
شامى تنها عبد اللَّه بن عامر يحصبى
او بر مغيرة بن ابى شهاب مخزومى و مغيرة بر عثمان بن عفان خواند و براى او دو روايت است 1 - روايت ابن ذكوان 2 - روايت هشام بن عمّار
.
چرا قرائت اينان سند شد ؟
به دو سبب مردم بقرائت اينان اعتماد كرده و بدانها اقتداء و پيروى نمودند .
سبب اول
مقام شامخ و صلاحيت علمى آنان باضافه منحصر كردن كار خود به اين امر و عنايت و اهميت زياد دادن به آن ، سبب اول براى قبول و تبعيت ديگران شد و دانشمندان ديگرى كه پيش از اينان يا همزمانشان بودند و قرائتهايى كه به آنان نسبت داده شده ولى جزء شواذ به حساب آمده است چون آنان تنها به قرآن نمىپرداختند و بيشتر به فقه و حديث و مانند آنها اشتغال داشتند قرائتشان سنديت پيدا نكرد .
سبب دوم
- اين است كه آنان با مقام و موقعيت معروف خود و اطلاعشان از وجوه مختلف قرآن قرائتشان را حرف به حرف از اول قرآن تا آخر آن از افرادى ميگرفتند كه به امام يا يكى از قارئان بزرگ مستند ميشد .
پس از توجه به اين مقدمات بايد دانست كه ظاهر مذهب اماميه اينست كه آنان بر جواز قرائتى كه در بين قاريان متداول است اجماع دارند لكن خود ، آن قرائتى را اختيار نمودند كه همه قرّاء جايز ميدانستند و قرائتى را كه فقط از يك نفر بوده دوست نميداشتند و در اخبار اماميه وارد شده است كه : قرآن فقط به يك حرف نازل شده است « 1 » اما عامه از رسول اكرم نقل ميكنند كه فرموده : قرآن به هفت حرف نازل شده است كه همه آنها شافى و كافىاند « 2 »
هامش
( 1 ) إنّ اْلقُرآنَ نَزَلَ بِحَرْفٍ واحِدٍ
( 2 ) نَزَلَ اْلقُرْآنَ عَلى سَبْعةُ أحْرُفٍ كلها شافٍ كافٍ