شود - همانطورى كه خداوند در اين آيه فرمود :
« وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ »
« 1 » كه منظور : قضاوت داود و سليمان است و بنا بر اين مراد از :
« وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ »
همان هاروت و ماروت است و بطور استهزاء خود را امتحان و مردم را از كفر باز ميداشتند نه بعنوان نصيحت و بازداشتن واقعى .
و ممكن است بنا بر اين وجه - كه ما به معناى نفى باشد - هاروت و ماروت نام همان دو ملكى باشد كه سحر از آنها نفى شده و - ضمير - در يعلّمان به دو قبيلهء از جنّ و انس رجوع كند و براى همين جهت - ضمير - تثنيه مانعى ندارد و نيكو است .
و اين وجه - كه ما به معناى نفى باشد - از ابن عباس و مفسرين ديگر حكايت شده ، و از ابن عباس نيز نقل شده كه « ملكين » را بكسر لام قرائت ميكرد و ميگفت :
در چه زمان آن دو بى دين ملائكه بودند ؟ بلكه آنها سلطان بودند . و بنا بر اين مانعى ندارد كه ضمير در
« وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ »
به آنها برگردد .
و بنا بر قرائت ابن عباس در آيه احتمال ديگرى است و اگر چه « ما » به معناى نفى نباشد و آن احتمال اين است : كه آنها پيروى ميكردند آنچه را شياطين بر سلطنت سليمان مدعى بودند و نيز پيروى ميكردند سحرى را كه بر دو سلطان فرستاده ميشد ليكن فرستادن سحر اضافهاى به خداوند ندارد و اگر چه بدون قرينه ذكر شده زيرا كه خداوند سحر نازل نميكند بلكه از جانب برخى از گمراهان راهنمايى شده بودند و منظور از كلمهء « انزال » اين نيست كه از آسمان فرستاده شده بلكه منظور اين است كه از نقاط بالاى شهرها بسوى آن دو حمل شده بود و در بارهء كسى كه از بالا به پائين هبوط كند كلمهء « نزول » به كار ميرود .
و در « بابل » سه قول است :
ابن مسعود ميگويد : منظور : بابل عراق است زيرا كه اختلاف زبانها در آن اتفاق افتاد و در بارهء آن گفته شد « تبلبلت الالسن بها » يعنى زبانها در آن شهر مختلف گرديد .
هامش
( 1 ) سورهء 21 آيهء 78 و ما ناظر حكم آن دو بوديم .