سدى ميگويد . مراد : بابل دماوند است .
برخى گفتهاند : آن از شهر نصيبين است تا رأس العين .
و در « هاروت و ماروت » نيز اختلاف است .
برخى همانطورى كه گذشت گفتهاند آن دو از مردم عادى بودند .
و بعضى گفتهاند : آنها دو ملكى بودند كه خداوند آنها را از آسمان به زمين فرستاد به صورت بشر تا مردم از آنها دورى نكنند و متنفّر نشوند .
و بنا بر اين در سبب هبوط آنها نيز اختلاف شده .
پارهاى گفتهاند : منظور از فرستادن آنها اين بود كه مردم را بدين راهنمايى كرده و از سحر باز دارند و فرق ميان سحر و معجزه را روشن كنند زيرا كه سحر در آن زمان بسيار بود .
و در اين جهت نيز اختلاف است .
گروهى گفتهاند : آنها چگونگى سحر را بمردم ميآموختند و سپس آنها را از عمل باز ميداشتند تا اينكه - نهى - بعد از آشنايى باشد زيرا تا چيزى شناخته نشود اجتناب از آن امكان ندارد .
گروهى ديگر گفتهاند : آنها سحر را بمردم نميآموختند زيرا كه آموختن زمينهء انجام دادن است و منظور از فرو فرستادن آنها تنها بازداشتن از سحر بود زيرا كه سحر در آن زمان كاملا شايع بود .
و در بارهء سبب آمدن آنها به زمين برخى گفتهاند : ملائكه تعجب كردند از نافرمانيهاى فرزندان آدم با اينكه خداوند نعمتهاى فراوان به آنان ارزانى داشته پس گروهى از آنان عرضه داشتند : پروردگارا تو غضب نميكنى از آنچه بندگانت در روى زمين مرتكب ميشوند ، و از دروغى كه به تو نسبت داده و افترا مىبندند ، و از نافرمانيهايى كه انجام ميدهند در حالى كه تو آنها را نهى كرده و آنان در قبضهء قدرت تو هستند ، خداوند در برابر آنان اراده كرد كه نعمتهايى را كه به آنان ارزانى داشته و كيفيت عجيب خلقت آنان و ميل قهرى بسوى فرمانبردارى و مصونيت از گناه را به آنان بشناساند از
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 288
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٨٨