نكنند براى آنكه دروغشان روشن شود .
در اين حديث دلالت روشنى است براستى و نبوّت پيامبر اسلام زيرا كه مطلبى را قبل از آنكه واقع شود خبر داد ، و واقع با خبر او كاملًا مطابق بود . و نيز علّت اينكه از آرزوى مرگ خوددارى كردند اين بود كه در مرگ و حقيقت آن ترديدى نداشته و ميدانستند كه اگر آرزو كنند به آن خواهند رسيد .
كلبى از ابن عباس نقل كرده كه رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله به آنان ميفرمود : اگر شما در سخن خود راستگوييد بگوئيد : خدايا ما را مرگ ده ، سوگند به آن خدايى كه جانم در كف قدرت او است چنين جمله را كسى نميگويد مگر اينكه مرگ در همان مكان بسراغ او آيد .
و اين داستان مانند داستان « مباهله » است ، نبى اكرم زمانى كه نصارى را براى مباهله دعوت كرد آنان امتناع ورزيدند زيرا كه اطمينانى به وضع خود نداشتند و ميترسيدند كه پيامبر در جملهاى كه فرموده راست بگويد و آن جمله اين است : اگر نصارى با من مباهله كنند در بازگشت اهل و مالى را براى خويش نمىيابند .
پس همانطورى كه نصارى پس از امتناع از مباهله رسوا شدند يهود هم به علت امتناع از آرزوى مرگ رسوا گرديدند و حق روشن گرديد .
پرسش :
از كجا معلوم است كه آنان آرزوى مرگ در دل خود نداشتند ؟
پاسخ :
اگر به معناى « تمنّى » آرزوى لفظى باشد جواب اين سؤال روشن است ، و اگر معناى آن امر قلبى باشد جواب اين است : كه اگر از آرزوى قلبى در آنان وجود ميداشت از اظهار آن نبايد خوددارى كنند چون براى تكذيب پيامبر در اين حكايت چارهاى جز اظهار به زبان نبود و علاوه منظور پيامبر آن بود كه آنان به زبان اظهار كنند و بسيار آسان بود كه بر زبان خود اين جمله را جارى كنند : اى كاش مرگ بر ما نازل ميشد ، و چون از اين امر امتناع كردند روشن شد راستگويى پيامبر و تماميّت حجّت و دليل او
.
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 270
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٧٠