هم از آنها استفادهء مادّى و نفع دنيايى ببريد و هم وجود آنها را نشانه و دليل براى شناسايى خداوند بدانيد .
« هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً »
و سپس به خلقت آسمان پرداخت و هفت آسمان بر فراز يكديگر برافراشت .
« ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ »
در معناى استوى چهار قول بيان شده است .
1 - قصد و اراده
يعنى پس از خلقت زمين قصد و تدبيرش متوجه آفرينش آسمانها شد .
2 - استيلاءِ و تسلط
يعنى تسلّط و استيلاى توأم با قهر و قدرت ، همانطور كه آيه
« لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى »
« 1 » ( و چون به قوت رسيد و كامل شد ) كه منظور تسلّط و غلبهء عقل ، بر هوى است .
3 - بازگشت بسوى خدا
منظور اين كه امر و فرمان خدا كه از آسمان و مقام عالى ربوبى نازل شده بود پس از انجام كار بسوى او بازگرديد كه كنايه از تمام شدن خلقت زمين است .
4 - روى آوردن
يعنى اقبال و روى آوردن بسوى آسمان .
« فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ »
تسويه نيز به معناى استواء و تساوى بين دو چيز را ميگويند و علت جمع آوردن ضمير در « سوّاهن » آن است كه چون سماء جنس است لذا در جمع و مفرد به كار ميرود .
برخى كلمه « سماء » را جمع از « سماوه » يا از « سمائه » دانسته كه ميتوان به صورت مؤنّث يا مذكر به كار برد مانند هر جمعى كه فرق بين آن و مفردش با « هاء » است كه در آخر مفرد مىآيد مانند نخل و نخله و بقر و بقره و در مؤنّث و مذكر
هامش
( 1 ) آيه 14 از سوره قصص ( 28 )