آن است ، كه جو در آن شصت تا هفتاد سال انبار مىشود ، و بر خلاف مناطق ديگر حشره ( شپشك ) نمىزند و قابل مصرف است . در آن شهر رود بزرگى است كه از پشت قصبه « المنجور « 1 » » در كوه بيرون مىآيد و از روبروى شهر و در جنوب اين قصبه مىگذرد . اين رودخانه از پايين اين كوه بيرون آمده از دروازهء موسى « شهر » مىگذرد و به سوى دريا سرازير مىشود . هنگامى كه در اندلس فتنه و آشوب پديد آمد ، اين رودخانه كور شد و ديگر آب آنجارى نشد . گفتهاند ، اين رودخانه را در بالاترين نقطهء كوه درى است كه پلكانى هم دارد . در سرزمين اندلس شهرى كه به اندازهء اين شهر چاه داشته و به طرف دريا پيشرفتگى داشته باشد ، وجود ندارد . چنانكه قناتها و چاههاى شهر به صد قنات و چاه بالغ مىشده است . هيچ شهرى ( در اندلس ) در اين حرفهء « حفارى » به پاى اين شهر نرسيده است . از همين شهر بود كه مسلمانان به فرماندهى لب بن ميمون به شهر « فنفر « 2 » » از سرزمين أرمان لشكر كشيدند .
مردم اين شهر ( المريه ) دلنازكترين ، دلسوزترين و مهربانترين مردمانند . از بركت اين شهر اينكه وقتى غم و اندوه بر مردم آن شدت گيرد ، خداوند بزرگ ، در كار آنها گشايشى حاصل مىكند و سختى هرگز در آن شهر دوام نمىيابد .
260 - در مسجد جامع بزرگ اين شهر در سمت راست جامع ، به طرف منبر ستونى وجود دارد كه گاهى اثر آبى روى اين ستون ديده مىشود ، به همين خاطر آن ستون را باكيه « گريان » ناميدهاند . هركس بر آبى كه روى اين ستون است تكيه كند تب او زايل مىشود .
261 - در اين شهر حريرى با بافت محكم به نام « مرنجات » معروف به « عداديات » توليد مىشود كه از آن لباس ابريشمى سفيد بافته مىشود و آن حريرى است كه كاملا سفيد است ، و صناعت و خوبى آن بر كسى پوشيده
هامش
( 1 ) .al - Mandjur .( 2 ) .Fanfar .