رسولالله صلى الله عليه و آله فرمود : زمين را چيزى نجس نمىكند !
سپس مغيره بن شعبه به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد : يا رسول الله ، قوم مرا پيش من بفرست كه آنها را اكرام خواهم كرد . آنها براى استراحت و غذا به منزل مغيره رفتند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى آنها غذا مىفرستاد و آنها به مسجد رفت و آمد مىكردند .
همچنين رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه با شاخههاى نخل ، سه خيمه براى آنها در گوشهاى از مسجد بر پا كردند ، آنها به صفوف نماز جماعت نگاه مىكردند و از آنجا كه ماه مبارك رمضان بود ، به تهجد و شبزندهدارى مسلمانان نظاره مىكردند و قرائت قرآن آنان را مىشنيدند و به خطبهها و سخنرانىهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گوش مىكردند .
چند روزى گذشت . آنها هر روز عثمان بن ابى العاص كه كوچكترينشان بود را پيش اثاثيهء خود مىگذاشتند و صبح زود پيش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىآمدند . وقتى ظهر فرا مىرسيد به محل اقامت خود باز مىگشتند و مىخوابيدند .
در اين زمان عثمان بن ابى العاص خارج مىشد و پيش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىرفت و از او دربارهء دين سؤال مىكرد و قرآن ياد مىگرفت . او اسلام آورد و سورههايى از قرآن را حفظ كرد . و در هنگام ظهر ، اگر مىديد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خوابيده است ، پيش ابى بن كعب مىرفت و قرآن و احكام ياد مىگرفت . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از او خوشش آمد و از تلاش پىگير او در يادگيرى قرآن و احكام تعجب مىكرد .
عبدياليل از رسول خدا صلى الله عليه و آله درخواست كرد تا صلحنامهاى براى ايشان بنويسد .
آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : اين در صورتى است كه اسلام بياوريد و الا هيچ صلح و پيمانى بين من و شما منعقد نخواهد شد ! « 1 »
از اعضاى اين هيأت از بنى حارث ، از بنى مالك ، نُمير بن خدشه بود كه ابن اثير در اسدُ الغابة او را تميم بن جراشه ناميده است .
از او نقل شده است : رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : اگر اسلام را قبول مىكنيد ، آنچه را مىخواهيد ،
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 996 .