إنَّ الرسولَ لَسيفٌ يستضاءُ به * مهنَّدٌ من سيوف اللّه مسلولُ . . .
همانا رسول خدا يكى از شمشيرهاى اصيل پروردگار است كه همانند خورشيد ، ديگران را به راه راست هدايت مىكند . . . .
ابن اثير جزرى نقل كرده است : پس از آنكه كعب قصيدهء خودش را قرائت كرد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله بُردى را كه بر تن داشت ، به او هديه كرد . « 1 »
معاويه در زمان حكومتش براى كعب پيغام فرستاد كه آن بُرد را به ما به فروش .
او گفت : نمىخواهم كه لباس رسول الله صلى الله عليه و آله را به كسى بدهم . پس از مرگ كعب ، معاويه آن را از فرزندانش به بيست هزار درهم خريد . پس بنى اميه و به دنبال آن بنى عباس آن را به عنوان تبرك مىپوشيدند تا به مستعصم عباسى رسيد . او هنگام جنگ با هولاگوخان مغول ، آن را به دوش انداخته بود . هولاگو او را كشت و بُرد را آتش زد و در دجله ريخت . امام حسين عليه السلام نيز به هديه كردن بُرد به كعب اشاره كرده است . « 2 »
درخواستهاى هيأت ثقيف
بعد از اتمام محاصره طائف و بازگشت رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه ، هيأتى از ثقيف پيش آن حضرت صلى الله عليه و آله آمدند ، اما بدون نتيجه بازگشتند . سپس فرستادهء پيامبر صلى الله عليه و آله به طائف رفت تا قوم ثقيف را به اسلام دعوت كند ؛ اما آنها او را كشتند !
پس از اسلام آوردن باديهنشينان اطراف طائف و حملات دائمى آنها به اموال و چارپايان ، ثقيف به تنگ آمده بودند و مىديدند كه قدرت مقابله با اعراب مسلمانِ اطراف خود را ندارند . لذا جلسهاى تشكيل دادند و به عبدياليل پيشنهاد كردند تا نزد رسولالله صلى الله عليه و آله برود . او خوف اين را داشت كه پس از بازگشت ، با او همان برخوردى را بكنند كه با عروة بن مسعود كردند و همانند او كشته شود ! از اين رو پرسيد : آيا افرادى از بزرگان خود را همراه من نمىفرستيد ؟ گفتند : چرا مىفرستيم . به دنبال آن أوس بن عوف از بنى سالم ، عثمان بن ابى العاص از بنى يسار ، نُمير بن خرشه از بنى حارث كه اين سه نفر
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 276 .
( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ص 65 ، از كتاب انس المجالس و نك : الفصول المختاره من العيون والمحاسن ، ص 268 .