فرشهايى را براى فروش مىآوردند . آنها در مدينه شايع كردند كه هرقل روم ، لشكر عظيمى فراهم كرده و قصد جنگ با رسول اللَّه صلى الله عليه و آله را دارد و قبايل غسان و جذام و بَهراء و عامله از عربهاى شام به وى پيوستهاند و هرقل در حمص اردو زده و لشكريانش به سرزمينهاى بلقاء كه قلعه تبوك در آنجا قرار دارد ، رسيدهاند . « 1 »
شيخ مفيد در ارشاد ، گفته است : خداوند به پيامبرش وحى نازل كرد كه مردم را براى خروج به سوى تبوك فرابخواند . و به او خبر داد كه در اين غزوه جنگى پيش نمىآيد و او احتياج به جنگ پيدا نمىكند ، بلكه امورش با غير شمشير انجام مىگيرد . و دليل اين ادعاى خود را آن دانسته است كه اگر خدا به پيامبرش اطلاع مىداد كه در اين غزوه جنگ پيش مىآيد و به يارانش احتياج پيدا مىكند ، به او اجازه نمىداد كه اميرالمؤمنين را به عنوان جانشين خود در مدينه باقى بگذارد . و دربارهء علت اين غزوه گفته است : خداوند دستور داد كه اصحابش را امتحان كند و با دستور به خروج براى غزوه ، آنها را آزمايش كند تا اسرار درونىاشان ظاهر شود و خوب از بد شناخته شود .
واقدى مىنويسد : اين خبر بر اساس شنيدهها و شايعات پخش شده بود و اصل و اساسى نداشت .
آن حضرت صلى الله عليه و آله قبل از تبوك ، هرگاه مىخواست براى غزوهاى خارج شود ، مقصد خود را اعلام نمىكرد تا به طور ناگهانى بر دشمن وارد شود ، امّا در اين جنگ چيزى را مخفى نكرد ، بلكه از ابتدا مقصد را اعلام كرد و به آنها گفت كه از چه مسيرى عبور مىكند تا براى اين سفر طولانى آمادگى داشته باشند .
آن حضرت صلى الله عليه و آله افرادى را به مكه و قبايل اطراف فرستاد تا براى شركت در اين غزوه به مدينه بيايند ، براى همين او بريدة بن حصيب را به سوى قبايل اسلم كه تا منطقهء فرع پراكنده بودند ، فرستاد . به ابورهم غفارى دستور داد كه پيش قبيلهء خود برود و آنها را فرا بخواند . ابو واقد ليثى را به سوى بنى ليث و ابو جَعد ضمّرى را به سوى بنى ضمره در ساحل فرستاد .
همچنين رافع و جندب ، پسران مكيث جهنى را به سوى بنى جهينه فرستاد . و نعيم بن مسعود اشجعى را به سوى بنى اشجع فرستاد . و بديل بن ورقاء خزاعى كعبى را به سوى بنى كعب بن عمرو ، از
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 290 .