پس از آن على عليه السلام به بتخانهء طى رفت كه بت فلس در آن قرار داشت . بر اين بت لباس پوشيده و سه زره به تن او كرده و سه شمشير را براى وى حمايل كرده بودند . آن حضرت عليه السلام بت را متلاشى و آن خانه را ويران كرد .
آن حضرت عليه السلام ابوقتاده را مسئول حفاظت از اسرا و عبداللَّه بن عتيك سُلمى را مسئول نگهدارى اثاثيه و چارپايان كرد . آنها حركت كردند تا در محلهاى از محلههاى كوه سلمى به نام ركك فرود آمدند . آن حضرت عليه السلام شمشيرهاى بت فلس را از خالصههاى پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داد و در كنار خمس غنائم گذاشت و از زنان اسير ، خواهر عدى بن حاتم و زنانى از خانوادهء حاتم را جدا كرد و سپس غنائم و اسيران را تقسيم كرد . آنگاه آنها را وارد مدينه كردند و خواهر عدى را در خانهء رملة ، دختر حارث ساكن كردند . « 1 »
سفانة ، در مدينه
ابن اسحاق از عدى از خواهرش روايت مىكند : جلوى در مسجد جايگاهى بود كه زنان اسير را به آنجا مىآوردند . من در آنجا بودم كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله از جلوى آن مىگذشت . برخاستم و عرض كردم :
اى رسول خدا ، پدرم مرده و سرپرستم غايب شده است ، بر من منت بگذار كه خدا بر تو منت بگذارد ! پرسيد : سرپرست تو كيست ؟ عرض كردم : عدى بن حاتم . فرمود : همان كسى كه از خدا و رسولش فرار كرده است ؟ ! سپس مرا ترك كرد و رفت . فرداى آن روز دوباره از كنارم گذشت و من همان حرفها را تكرار كردم ، او نيز همان حرفهاى روز پيش را تكرار كرد و رفت .
روز سوم نيز در حال عبور از كنار جايگاه بود ، اما من از كمك او مأيوس شده بودم و بلند نشدم .
پشت سر او مردى حركت مىكرد . او به من اشاره كرد كه برخيز و با او صحبت كن . برخاستم و درخواست روزهاى گذشته را تكرار كردم . او فرمود : هر آينه انجام خواهم داد . سپس در ادامه افزود :
براى رفتن عجله نكن تا افرادى از قومت را بيابى كه اطمينان دارى تو را سالم به مقصد مىرسانند ، در آن صورت مرا باخبر كن .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 985 - 988 .