تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
بعداً دربارهء مردى كه به من اشاره كرده بود تا با رسول اللَّه صلى الله عليه و آله صحبت كنم ، سؤال كردم ؛ گفتند كه او على بن ابيطالب عليه السلام است . در مدينه ماندم تا كاروانى از بلى يا قضاعه وارد مدينه شد . پيش پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتم و عرض كردم : اى رسول خدا ، قافله‌اى از قوم من وارد مدينه شده‌اند كه به آنها اطمينان دارم . آن حضرت لباسى بر من پوشانيد و ناقه‌اى را با خرجى راه به من بخشيد و من همراه آنان به سوى شام حركت كردم . عدىّ گفت : من در ميان خانواده‌ام بودم كه ديدم هودجى به سوى ما مىآيد . شتر پيش آمد تا جلوى من ايستاد . ناگهان از داخل هودج خواهرم [ سفانة ] سرش را بيرون آورد و گفت : اى ظالم ، اى بىغيرت ، خانواده و فرزندانت را با خود بردى و يادگار پدرت و ناموست را رها كردى ؟ ! گفتم : خواهرم ، جز به خير و نيكى صحبت نكن . هيچ عذرى برايم باقى نمانده است ! من اشتباه كردم . سپس از او دربارهء رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال كردم و پرسيدم : در مورد اين مرد ، نظرت چيست ؟ گفت : به خدا قسم ، نظر من اين است كه هرچه سريع‌تر به او ملحق شو ، اگر اين مرد پيامبر باشد كه در اين صورت فضلى براى سبقت گيرندگان است و اگر پادشاه باشد كه در اين و صورت ، هرگز عزّتى را كه در ميان يمنىها دارى از دست نخواهى داد .

عَدىّ بن حاتِم در پيشگاه پيامبر صلى الله عليه و آله

من سخن خواهرم را قبول كردم و حركت كردم . در مدينه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجدش وارد شدم و به او سلام كردم . از من پرسيد : چه كسى هستى ؟ عرض كردم : عدى بن حاتم . مرا با خودش به سوى خانه‌اش برد . در راه با پيرزنى ملاقات كرد . پيرزن او را نگه داشت تا خواسته‌اش را با او در ميان بگذارد . او به مدت طولانى دربارهء خواسته‌اش صحبت كرد و رسول خدا صلى الله عليه و آله با صبر و حوصله به سخنانش گوش فرا داد ! من پيش خود گفتم : به خدا قسم كه اين پادشاه نيست ! سپس مرا داخل خانه‌اش برد ، در حالى كه هنوز مسلمان نشده بودم . در آنجا زيراندازى از پوست بود كه با ليف خرما پر شده بود ، آن را براى من گذاشت و فرمود : روى اين بنشين ، عرض كردم : بلكه شما روى آن بنشينيد . فرمود : بلكه تو روى آن بنشين . من روى آن نشستم و رسول اللَّه صلى الله عليه و آله روى خاك نشست ! پيش خود گفتم : به خدا قسم كه اين ، اخلاق يك پادشاه نيست !
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 668 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى