او گفت : چيزى براى خوردن پيش من نيست . سلمان با دست خالى پيش آن دو بازگشت . آنها با همديگر گفتند : اگر سلمان را به دريا بفرستيم ، آبش خشك مىشود ! و گفتند : اسامه خسيس بازى در آورده و چيزى به سلمان نداده است . براى همين خودشان پيش اثاثيه رفتند تا چيزى در آن بيابند .
رسول خدا صلى الله عليه و آله آنها را ديد و فرمود : چه شده است كه تكههاى گوشت را در دهان شما مىبينم ؟ ! عرض كردند : اى رسول خدا ، ما امروز اصلًا گوشتى نخوردهايم ! فرمود : چرا ، شما داشتيد گوشت سلمان و اسامه را مىخورديد ! و قول خداى متعال نازل شد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ » « 1 » ؛
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پارهاى از گمانها گناه است . و جاسوسى مكنيد و بعضى از شما غيبت بعضى نكند ؛ آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهاش را بخورد ؟ از آن كراهت داريد ، پس از خدا بترسيد كه خدا توبهپذير و مهربان است .
ملاك تقوى
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله از بازار مدينه گذشت . او مشاهده كرد كه مردى ، غلام سياهى را به مزايده گذاشته است . غلام با كسانى كه براى خريد مراجعه مىكردند ، شرط مىكرد كه نبايد او را از شركت در نمازهاى پنجگانه پشت سر رسول خدا صلى الله عليه و آله منع كنند .
مردى او را با همين شرط خريد . پيامبر صلى الله عليه و آله او را هر روز مىديد كه در نماز جماعت شركت مىكند تا اينكه روزى او را نديد . از صاحبش دربارهء او سؤال كرد . گفت كه مريض شده است .
هامش
( 1 ) . حجرات ، ( 49 ) ، 12 طبرسى در مجمعالبيان ، ج 9 ، ص 203 به كنايه گفته است : دو نفر از اصحاب آن حضرت صلى الله عليه و آله و در جوامع الجامع به اسم آنها تصريح كرده است . علامه در الميزان ، ج 18 ، ص 338 آن را از او نقل كرده و مثل همين را از الدرالمنثور از مقدسى ، از أنس بن مالك روايت كرده كه اسم سلمان را نياورده است و مثل همين را از مقدسى ، از سدّى نقل كرده كه اسم سلمان را آورده و اسم آن دو را نياورده است . سپس علامه برداشت كرده است كه اين روايتها به يك مطلب اشاره دارد .