تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
مىكشد و فرزندان شما را اسير مىكند . آنگاه با دستش به سوى على عليه السلام اشاره كرد و فرمود : او اين مرد است و با دستش بر شانه على عليه السلام زد . امّا خداوند در مورد وليد نازل فرمود : « يَا ايُّها الذَّينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكم فاسقٌ . . . بنباً فتبيَّنوا » « 1 » ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد ، نيك وارسى كنيد ، مبادا به نادانى ، گروهى را آسيب برسانيد و بعد از آنچه كرده‌ايد پشيمان شويد . بدانيد كه پيامبر خدا ( ص ) در ميان شما است . اگر در بسيارى از كارها از رأى و ميل شما پيروى كند ، قطعاً دچار زحمت مىشويد ، ليكن خدا ايمان را براى شما دوست داشتنى گردانيد و آن را در دل‌هاى شما بياراست و كفر و پليد كارى و سركشى را در نظرتان ناخوشايند ساخت . آنان كه چنين‌اند ، راه يافتگانند .

نهى از عيب جويى

رسول الله صلى الله عليه و آله پس از نماز صبح رو به مردم مىكرد و مىنشست . طبرسى از ابن عباس روايت كرده است . گوش‌هاى ثابت بن قيس سنگين بود ، از اين رو نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله مىنشست تا سخنانش را بشنود . او روزى دير به مسجد آمد . نماز تمام شده بود . مردم اطراف رسول خدا صلى الله عليه و آله را گرفته بودند . او با فشار از ميان مردم مىگذشت تا جلوتر برود و جايى براى نشستن پيدا كند و دائماً مىگفت : جمع‌تر بنشينيد ، جمع‌تر بنشينيد . تا اينكه به مردى رسيد و مىخواست از روى او نيز عبور كند . آن مرد به او گفت : اين‌جا ، جا هست ، همين جا بنشين . او پشت سر آن مرد نشست . پس از آن‌كه هوا كمى روشن شد ، ثابت از او پرسيد : تو چه كسى هستى ؟ آن مرد اسمش را گفت . ثابت مادرش را مىشناخت و مىدانست كه به نامِ بدى مشهور است ، براى همين به او گفت : اى پسر فلانة ؟ ! و اسم مادرش را با زشتى برد . آن مرد خجالت كشيد و از حيا سرش را پايين انداخت . « 2 » همچنين صفيه دختر حُيَىّ بن اخطب يهودى ، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه گريه مىكرد ، پيش آن حضرت صلى الله عليه و آله آمد . از او پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟
هامش
( 1 ) . حجرات ( 49 ) ، 6 - 8 ؛ تفسير فرات كوفى ، ص 426 - 427 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 980 - 981 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 9 ، ص 202 ، و اسباب النزول ، ص 330 .