عُلاقه بودهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به هر يك از آنها صد شتر يا كمتر يا بيشتر و گاهى همراه با چوپانشان عطا فرمود . « 1 »
واقدى از زُهرى از عُروة بن زُبير و سعيد بن مسيَّب از حكيم بن حِزام اسدى روايت مىكند : از رسول خدا صلى الله عليه و آله درخواستِ صد شتر كردم . او به من عطا كرد . سپس صد تاى ديگر درخواست كردم كه به من عطا كرد . سپس درخواست كردم صد شتر ديگر از شترهاى حُنين را به من بدهد ! آن را به من داد و سپس فرمود :
« اى حكيم بن حِزام ؛ اين مال ، شيرين و خرّم است . هر كسى آن را با خسّت نفس بگيرد ، براى او مبارك نخواهد بود و همانند كسى است كه مىخورد و سير نمىشود و هر كسى آن را با سخاوت نفس بگيرد ، برايش مبارك مىباشد و بدان كه دست دهنده بهتر از دست گيرنده است و از كسى شروع كن كه به تو تكيه دارد ! »
عرض كردم : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، سوگند به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرده است ، بعد از اين چيزى را از كسى نخواهم گرفت . « 2 »
حضرت صلى الله عليه و آله گشتى زد تا غنائم را ببيند . صَفْوان بن اميّه جُمحى نيز با وى بود . از درهاى گذشت كه پر از شتر و گوسفندانى بود كه خداوند به وى عنايت كرده بود . صفوان با تعجب به اينها نگاه مىكرد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اى ابو وَهبْ ، آيا اين دره تو را متعجب كرده است ؟ ! گفت : بله . فرمود : تمام اينها مال تو باشد ! صفوان عرض كرد : شهادت مىدهم كه هيچ كس تاكنون دلى به چنين بخششى آشنا نبوده ، مگر اينكه پيامبر باشد و شهادت مىدهم كه تو پيامبر خدا هستى ! « 3 » و به رفيقش ، عُمير بن وَهْب جُمحى پنجاه شتر هديّه كرد . « 4 » و به سُهيل بن عمرو عامرى صد شتر عنايت كرد . همراه وى فردى از بنى عامر به نام حُوَيْطب بن عبدالعُزّى بود كه صد شتر هم به وى داد . همچنين هِشام بن عَمرو حضور داشت كه به وى پنجاه شتر داد . و به حارث بن هِشام مخزومى صد شتر عنايت كرد . همراه او از بنى مخزوم ، سعيد بن يَربوع حضور داشت كه پنجاه شتر به وى هديه كرد . و به نَضِير بن حارث بن كَلْده ،
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 299 ؛ شرح الاخبار ، قاضى مصرى ، ج 1 ، ص 316 - 317 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 945 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 946 .
( 4 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 136 .