تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
در ادامه مىنويسد : رسول خدا صلى الله عليه و آله چهار هزار أوقيه از نقره به غنيمت گرفته بود . در حالى كه اين اموال مقابل رسول خدا صلى الله عليه و آله بود ، ابوسفيان وارد شد و عرض كرد : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ، ثروتمندترين فرد قريش گرديده‌اى ! مقدارى از اين مال را به من هديّه كنيد ! رسول خدا صلى الله عليه و آله لبخندى زد و به بِلال فرمود : اى بلال ، براى ابوسفيان چهل أوقيه از اين نقره را وزن كن و همراه صد شتر به وى بده ! ابوسفيان گفت : و براى پسرم يزيد ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : چهل أوقيه نقره و صد شتر به وى بدهيد . ابوسفيان گفت : و براى پسرم معاويه ؟ ! فرمود : اى بلال ، چهل أوقيه نقره و صد شتر هم به او بدهيد . ابوسفيان گفت : پدر و مادرم به فدايت كه مرد كريمى هستى . اگر چه با تو جنگيدم ؛ ولى چه حريف خوبى بودى ! سپس تسليم تو شدم و چه مهربان هستى ! خداى به تو جزاى خير عنايت فرمايد ! « 1 » ابن اسحاق به اين مطلب اشاره كرده و بعد از آن گفته است : رسول خدا صلى الله عليه و آله اموالى را به « مولّفة قُلُوبُهم » كه از اشراف قريش بودند عطا كرد تا دل‌هاى آنها و قبيله‌شان را به دست آورد . « 2 » كلينى در كافى با سند خود از زُراره از امام باقر عليه السلام روايت مىكند : « رسول خدا صلى الله عليه و آله در حُنين عده‌اى از سران عرب را كه از قريش و مُضربودند مورد لطف و بخشش قرار داد . از جمله ابو سفيان بن حرب و عيينة بن حصن فِزارى و امثال آنها كه از « مُؤلّفة قُلُوبُهم » محسوب مىشدند . اينها شهادت بر يگانگى خداوند داده و از عبادت غير خدا دست كشيده بودند و شهادت مىدادند كه لا إله الا الله و محمّد رسول اللّه ؛ امّا در بعضى از آنچه محمد صلى الله عليه و آله آورده بود ، شك داشتند ؛ براى همين خداوند - عزوجل - به پيامبرش دستور داد كه با بذل و بخشش ، دل‌هاى آنها را با خود كند تا اسلامشان نيكو شود و بر دينى كه پذيرفته‌اند ، ثابت قدم بمانند . » « 3 » تفسير قمى از ابو جارود از امام باقر عليه السلام روايت كرده : « مؤلَّفة قُلُوبُهم » ابوسفيان بن حرب بن اميّه و سُهيل بن عمرو و برادرش سعد بن عمرو عامرى از فرزندان عمرو بن زبعرى ، و صفوان بن امية بن خلف جُمحى ، و اقرع بن حابس تميمى ، و عُيَينة بن حِصن فَزارى ، و مالك بن عوف نضرى ، و علقمة بن
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 944 . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 135 و طبرسى اين را از او در إعلام الورى ، ج 1 ، ص 236 حكايت كرده است . ( 3 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 411 و تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 91 .