مىگويند كه نوزده روز آنها را محاصره كرد و در طول اين مدت نمازها را به صورت شكسته در دو خيمهاى كه براى دو همسرش بر پا شده بود ، به جاى مىآورد . « 1 » ابن هشام نقل كرده است كه هفده شب و ابن اسحاق گفته است كه بيست و چند شب آنها را محاصره كرد . « 2 »
پروردگارا ! ثقيف را هدايت كن
طبرسى مىنويسد : گويى رسول خدا صلى الله عليه و آله منتظر بازگشت على عليه السلام بود . همين كه على عليه السلام بازگشت ، آن حضرت عليه السلام دستور حركت را صادر كرد .
سعد بن عبيد بن عِلاج ثقفى با مشاهدهء عقب نشينى مسلمانان فرياد زد : اگر مرد هستيد ، بايستيد ! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : برو كه ديگر نتوانى بايستى و نتوانى راه به روى ! در همين حال وى افتاد و پايش شكست ! « 3 »
عُيَيْنه بن حِصن در حال عقب نشينى گفت : به خدا سوگند كه آدمهاى بزرگ و كريمى هستند ! عمر و عاص سخن وى را شنيد و گفت : خدا تو را بكشد ! قومى را تعريف مىكنى كه مشرك هستند و از دستور رسول خدا سرپيچى مىكنند ؟ ! تو ظاهراً آمدهاى كه آن حضرت را يارى كنى ؟ ! عُيَيْنه گفت : به خدا سوگند كه من براى جنگ با ثقيف نيامدهام ، بلكه مىخواستم كه وقتى محمد طائف را فتح مىكند ، دخترى از ثقيف را به دست آورم ، زيرا آنها زنان با بركتى هستند ! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وقتى از سخن وى آگاه شد ، لبخندى زد و فرمود : اين مرد ، احمق كم خِردى است كه اطاعت مىشود !
هنگامى كه مىخواستند كوچ كنند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود بگويند : « لا إله الا الله ، وحده وحده ، صدق وعده و نصر عبده ، و هزم الاحزاب وحده » و پس از آنكه بارها را بستند و حركت كردند ، به آنها فرمود كه بگويند : « آيبونَ ، عائدون ، لِرَبّنا حامدون ان شاءالله ؛ اميدواريم كه به خواست خدا دوباره برگرديم و ما حمد و سپاس الهى را به جاى مىآوريم » .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 927 .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 125 .
( 3 ) . إعلام الورى ، ج 1 ، ص 235 .