رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه هبل را جلوى درِ بنى شيبه دفن كنند ، لذا دخول به مسجدالحرام از در بنى شيبه سنت گرديد . « 1 »
سپس پيامبر همراه عباس بن عبدالمطّلب به سوى چاه زمزم رفت و عباس يا ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطّلب دلوى از آب را كشيد و او از آن نوشيد . « 2 »
ورود به داخل كعبه
عثمان بن طلحه از بنى عبدالدار همراه عمرو بن عاص سَهمى و خالد بن وليد در اول ماه صفر سال هشتم هجرى از مكه به مدينه رفتند و مسلمان شدند . عثمان بن طلحه بعد از پدرش كه پرچمدار قريش در بدر بود و در اين جنگ كشته شد ، خادم و كليددار ارثى كعبه گرديد . او در هجرتش به مدينه كليد را نزد مادرش گذاشته بود . او دختر شيبهء مخزومى بود كه در بدر به دست مسلمانان كشته شده بود .
طبرسى در إعلام الورى از أبان بن عثمان احمر بجلى كوفى از بشير نبّال از امام صادق عليه السلام روايت مىكند : رسول خدا صلى الله عليه و آله از كليد كعبه سؤال كرد . گفتند : نزد امّ شيبه است . پيامبر صلى الله عليه و آله عثمان بن طلحه را فراخواند و فرمود : نزد مادرت برو و بگو كليد را بفرستد . عثمان گفت : بله يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و نزد مادرش رفت و گفت : اى مادر ، كليد را بده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا فرستاده است تا كليد را ببرم .
مادرش گفت : با جنگجويان ما مىجنگى و حالا مىخواهى كه كرامت را از ما بگيرى ؟ !
عثمان گفت : بايد كليد را بفرستى يا تو را مىكشم ! او كليد را به دست غلامى داد و او آن را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آورد . آن حضرت صلى الله عليه و آله كليد را گرفت و عمر را فراخواند و فرمود : « اين تأويل آن رؤياى من است » . « 3 »
سپس همراه عثمان بن طلحه و بلال بن رباح و اسامة بن زيد پيش رفت و در را باز كرد . خالد بن وليد جلوى در ايستاد تا مانع ورود مردم شود . در آن زمان داخل كعبه داراى شش ستون بود . واقدى از اسامة بن زيد روايت كرده است : هنگامى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد كعبه شديم ، بر ديوارهاى آن
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 238 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 832 - 834 ؛ إعلام الورى ، ج 1 ، ص 225 .