رسول خدا صلى الله عليه و آله همانطور كه سوار قصواء بود به طواف كعبه پرداخت . « 1 »
واقدى با سند خود از عكرمه از ابن عباس روايت مىكند : پس از آنكه آن حضرت صلى الله عليه و آله از طواف فارغ شد از قصواء پياده شد . مَعْمَر بن عبداللَّه بن نضلَة پيش آمد و شتر را از مسجد خارج كرد . آنگاه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله متوجّه مقام ابراهيم شد كه در آن زمان به كعبه چسبيده بود . « 2 »
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آنجا دو ركعت نماز به جاى آورد در حالى كه زره و كلاهخود و عِمامه بر تن و سر داشت .
از جابر بن عبداللَّه انصارى روايت كردهاند : پس از سرنگونى همهء بتها فقط بت بزرگ هبل باقى مانده بود كه جلوى در كعبه نصب شده بود . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام نگاه كرد و فرمود : « اى على ، آيا بر شانهام مىنشينى يا بر شانه ات بنشينم تا هبل را سرنگون كنيم ؟ » على عليه السلام عرض كرد : بلكه شما بر شانه من بنشينيد . وقتى كه على عليه السلام نشست و پيامبر صلى الله عليه و آله بر شانهاش رفت ، على عليه السلام عرض كرد : بلكه من بر شانهء شما مىروم اى رسول خدا .
پيامبر صلى الله عليه و آله پايين آمد و خنديد سپس پشت خود را خم كرد و گفت : بر شانههاى من بالا برو .
على عليه السلام بر شانهاش سوار شد و سپس پيامبر صلى الله عليه و آله از جاى خود برخاست تا على عليه السلام از كعبه بالا رفت .
رسول خدا صلى الله عليه و آله از آنجا كنار رفت . هُبل ، بت بزرگ قريش و از جنس مِس بود و بر كعبه ميخ كوب شده بود . نبى اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : آن را بِكَن . على عليه السلام زور مىزد كه آن را بكند . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را تشويق مىنمود . سپس به او فرمود : به آن ضربه بزن . على عليه السلام ضربه زد تا آن را شكست . آنگاه به او فرمود ، آن را پرت كن . على آن را به پايين پرت كرد . هنگامى كه على عليه السلام مىخواست پايين بيايد خود را پرت كرد و بر زمين افتاد . پس از آن كه از جايش بلند شد ، خنديد . پيامبر صلى الله عليه و آله از علّت خندهء او سؤال كرد . على عليه السلام فرمود : خودم را پرتاب كردم و هيچ احساس درد نكردم . پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : چگونه احساس درد كنى در حالى كه محمد تو را بالا برد و جبرئيل تو را پايين آورد . « 3 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 831 - 832 .
( 2 ) . فروع كافى ، ج 4 ، ص 223 ، حديث 2 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 185 ؛ مسند عايشه ، ص 82 ، حديث 73 ألسنن الكبرى ، ج 5 ، ص 75 ؛ اخبار مكه ، ج 2 ، ص 30 ؛ اخبار مكه ج 1 ، ص 442 ؛ فتح البارى ، ج 6 ، ص 406 و ج 8 ، ص 169 تفسير ابن كثير ، ج 1 ، ص 384 ؛ المصنف عبدالرزاق ، ج 5 ، ص 48 .
( 3 ) . علامهء امينى چهل منبع را در الغدير ، ج 7 ، ص 10 - 13 معرفى كرده كه آن را روايت كردهاند .