تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
جنگ و خونريزى وارد شهر شويد ! مسلمانان با آنها وارد جنگ شدند . در نتيجه بيست و چهار نفر از آنها كشتند و چهار نفر از هُذيلىها به شهادت رسيدند . « 1 » هنگامى كه رسول خدا بر تنگه أذاخر مشرف شد ، نگاهى به خانه‌هاى مكّه انداخت و خدا را به خاطر اين پيروزى حمد و ثنا گفت . جابر بن عبداللَّه انصارى مىگويد : من ملازم آن حضرت صلى الله عليه و آله بودم . ما در أبطح در جهت شِعب ابى طالب ، همان جايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و بنى هاشم به مدت سه سال در آنجا محاصره شده بودند ، اطراق كرده بوديم . در آنجا پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود : « اى جابر ، اين جا در مدتى كه قريشيان به علّت كفر خويش عليه ما هم قسم شده بودند منزلگاه ما بود » . روز جمعه بيستم ماه مبارك رمضان بود . آن حضرت صلى الله عليه و آله از آنجا برق شمشيرها را در خَندمه ديد و پرسيد : اين درگيرىها چيست ؟ مگر همه را از جنگ منع نكرده بودم ؟ ! عرض شد : اى رسول خدا ، اگر مشركان شروع نمىكردند ، مسلمانان وارد جنگ نمىشدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : خدا به خير بگذراند . « 2 » هنگامهء ظهر شد . آن حضرت صلى الله عليه و آله وضو گرفت و هشت ركعت نماز خواند و ركوع‌ها را آنچنان طولانى به جاى آورد كه قبل و بعد از آن از وى ديده نشد . « 3 »

ورود رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به مسجدالحرام

رسول خدا صلى الله عليه و آله غُسل كرد لشكريان اسلام از حَجون تا خَنْدَمه را پر كرده بودند . سپس درخواست كرد كه شتر قَصواء را آوردند آنگاه كلاهخود را بر سر گذاشت و خود را كاملًا مسلح كرد و بر قصواء سوار شد در حالى كه محمد بن مَسلَمه افسار آن را به دست گرفته بود . مشركان از بالاى كوه‌ها او را مىنگريستند . رسول خدا صلى الله عليه و آله همانطور كه بر قصواء سوار بود ، پيش آمد تا كنار كعبه رسيد . به كنار ركن يمانى رفت و با عصاى خود حجر الاسود را استلام نمود و تكبير گفت . به دنبال وى مسلمانان هم تكبير گفتند و تكبير را ادامه دادند ، به طورى كه از صداى تكبير آنها ، مكه به لرزه درآمد تا اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنها اشاره نمود كه سكوت اختيار كنند .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 49 ؛ معجم معالم مكه التاريخيه ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ص 829 . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 50 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 828 . ( 3 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 138 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، 830 ؛ فروع كافى ، ج 1 ، ص 125 - 126 .