ابوشحم گفت : اى ابوالقاسم ، اين مرد سرمايهام را گرفته و حق مرا حبس كرده و به من ظلم نموده است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اى عبدالله ، بايد بدهكارىات را بپردازى . به دنبال آن عبدالله لباس خود را فروخت و بدهكارىاش را پرداخت نمود . « 1 »
فال نيك زدن
واقدى مىنويسد : رسول خدا صلى الله عليه و آله سباع بن عُرفُطهء غفارى « 2 » را جانشين خود در مدينه قرار داد و در ماه صفر از سال هفتم هجرى به سوى خيبر حركت كرد .
آن حضرت از ثَنيّة الوَداع گذشت . سپس از طريق زَغابه و نَقْمى پيش رفت تا مستناخ را هم پشت سر گذاشت . سپس به سمت كوه عَصَر كه در آنجا مسجدى قرار دارد پيش رفت تا به صهباء رسيد . در آنجا نماز عصر را به جاى آورد و آنگاه فرمود كه غذا را بياورند . مقدارى خرما و سَويق آوردند . آن را تناول فرمود و بدون آنكه تجديد وضو كند ، نماز مغرب را اقامه كرد « 3 » و بلافاصله پس از آن نماز عشاء را به جاى آورد .
آن حضرت همراه دو راهنما از قبيلهء اشجع به نامهاى حُسيل بن خارجه و عبداللّه بن نُعيم حركت مىكرد . در ميانهء راه حُسيل را فرا خواند و فرمود : در جلو حركت كن و طورى ما را ببر كه بين خيبر و شام باشيم و حايل بين خيبرىها و همپيمانان آنها از قبايل غطفان بشويم .
حُسيل گفت : بله يا رسولاللّه ، همين طور كه فرموديد عمل خواهم كرد . آنگاه لشكر را پيش برد تا به چند راهى رسيدند . در آنجا به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد : در اين جا راههاى مختلفى وجود دارد كه همگى به خيبر مىروند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : نامهاى آنها را بگو . حُسيل گفت : حُزن ، حاطب ، و شاش .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : از اين راهها نرو .
حُسيل گفت : اى پيامبر خدا ، تنها يك راه مانده كه اسم آن مَرحب است .
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 634 - 635 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 636 و 637 و 684 و در سيرهء ابن هشام آمده است : نُميلة بن عبدالله ليثى را جانشين خود قرار داد .
( 3 ) . اين بر خلاف فتواى عدهاى است كه غذا خوردن را مبطل وضو مىدانند .