هستند ، امر نمىكند و از چيز مرغوبى جلوگيرى نمىكند . او را افسونگر گمراه كننده و يا كاهن دروغگو نيافتم و وسايل نبوت را كه عبارتند از : آشكار كردن مخفى شدهها و خبر دادن از نجواها ، در او يافتم و در اين باره فكر خواهم كرد .
سپس نامه را گرفت و آن را در جعبهاى نهاد و آن را ممهور كرد و به كنيزش سپرد . « 1 »
ابن سعد از حاطب روايت كرده است : در پشت در مُقوقس كمى معطّل شدم . سپس پنج روز پيش او اقامت كردم . « 2 »
در روزى از اين روزها ، حاطب را فرا خواند و گفت : مىخواهم از تو دربارهء سه چيز سؤال كند .
حاطب گفت : از هر چيزى كه سؤال كنى ، صادقانه جواب خواهم داد .
پرسيد : محمد مردم را به چه چيزى دعوت مىكنيد ؟
گفت : به اينكه فقط خدا را بپرستيم و مىگويد كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخوانيم و امر مىكند كه روزه بگيريم . حج به جاى آوريم و به عهد خود وفا كنيم و از خوردن گوشت ميته و خون نهى مىكند و . . . .
سپس گفت : او را براى من وصف كن . من به صورت خلاصه آن حضرت را توصيف كردم ؛ اما مُقوقس گفت : چيزهايى باقى مانده است كه آنها را ذكر نكردى و آن اينكه در چشمهايش يك سرخى اى وجود دارد كه غالباً هست ، و بين شانه هايش مهر نبوت خورده و بر الاغ سوار مىشود و لباس جنگ مىپوشد و به خرما و نان خشك اكتفا مىكند و از رويارويى با هيچ كس ابايى ندارد ، اگر چه عمو يا پسر عمويش باشند . من مىدانستم كه يك پيامبر ديگر باقى مانده است ، اما گمان مىكردم كه او همانند انبياى قبلى از منطقهء شام مبعوث مىشود ، در حالى كه مىبينم در سرزمين عرب كه منطقهء خشك و خشن است مبعوث شده است قبطىها در پيروى از او حرف مرا نمىشنوند و او به زور بر كشورهاى ديگر مسلط مىشود و اصحابش از راه دور مىآيند و بر سرزمين ما هم غلبه پيدا مىكنند !
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 260 . مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 99 آمده است : اين اقدام از سوى مُقوقس ، امكان بقاى اين نامه را فراهم مىكند كه موافق با منابع است . تقريباً قبل از يك قرن در كليسايى در نزديكى أخميم در مصر عُليا كشف شده است و تصوير آن در شمارهء 21904 مجله الهلال منتشر شده است .
( 2 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 260 .