تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
پس از آن‌كه نامهء قيصر براى حارث آمد ، مرا فراخواند و گفت : چه وقت مىخواهى به سوى مدينه حركت كنى ؟ گفتم : فردا . پس دستور داد كه صد مثقال طلا به من بدهند و حاجب او لباسى گران قيمت و زاد و توشهء راه را به من داد و گفت : سلام مرا به رسول الله صلى الله عليه و آله برسان و به او بگو كه من تابع دين او هستم . « 1 »

نامه براى قبايل غطفان

ابن اسحاق مىنويسد : پس از صلح حُديبيه و قبل از فتح خيبر ، رُفاعة بن زيد جُذامى ضُبَيبى بر رسول الله صلى الله عليه و آله وارد شد و اسلام آورد و غلام خودش را به وى هديه كرد . آن حضرت هم نامه‌اى به قوم رُفاعه نوشت و آن را به او داد تا به مقصد برساند . در آن نامه آمده بود : « بسم الله الرحمن الرحيم . اين نامه‌اى است از محمد رسول الله صلى الله عليه و آله براى رُفاعة بن زيد . من او را به سوى تمام قومش مىفرستم . او همگى را به سوى خدا و رسولش دعوت مىكند . پس هر كس كه قبول كند ، از حزب خدا و حزب رسول است و هر كسى كه تخلف كند ، تا دو ماه به او مهلت مىدهيم » . رُفاعه بر قوم و قبيله‌اش وارد شد و پيغام رسول الله صلى الله عليه و آله را به آنها رساند . آنان از حرف او اطاعت كردند و اسلام آوردند « 2 » . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو ماه معيّن را براى امان دادن نام نبرد ، زيرا ماه‌هاى حرام ؛ يعنى محرم و صفر را در پيش داشتند كه اوّلين ماه‌هاى سال هفتم هجرى بود . شايد كه اين تعيين وقت براى امان دادن از هنگامهء بازگشت از خيبر شروع مىشده است تا آنها حساب كار خويش را بكنند . در اخبار مربوط به خيبر خواهد آمد كه يهوديان تلاش كردند كه نظر قبيلهء غطفان را به پشتيبانى از خود جلب كنند . اين دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله براى پيشى گرفتن از يهوديان براى هم پيمان شدن با آنها بوده است .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 345 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 674 ؛ الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 261 . ( 2 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 234 و 260 ؛ مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 144 - 145 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 511 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى