تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
آن حضرت به بُسر بن سُفيان كعبى دستور داده بود كه شترانى را براى وى بخرد و به ذى الجَدر ببرد . پس از آن كه هنگامهء حركت فرا رسيد ، دستور داد كه آن‌ها را به مدينه بياورد . سپس ناحية بن جُندب أسلمى را مسؤول نگهدارى از شتران كرد و به وى دستور داد كه آن‌ها را به ميقات ذى الحُليفه ببرد . مسلمانانى كه قدرت مالى داشتند ، شترهايى را براى قربانى با خود برداشته بودند . سعدبن عَباده به آن حضرت عرض كرد : اى رسول خدا ، اگر اجازه بفرماييد ، سلاح‌هاى خويش را برداريم تا اگر دشمن به ما حمله كرد ، ما آمادگى لازم را داشته باشيم ! آن حضرت فرمود : من براى عمره خارج مىشوم و سلاح برنمى دارم . عمربن خطاب عرض كرد : اى رسول خدا ، آيا از ابى سفيان بن حرب بر جان ما نمىترسى در حالى كه سلاحى براى جنگ برنداشته‌ايم ؟ ! رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : نمىدانم ، ولى دوست ندارم كه در حال عمره سلاح بردارم . ابن اسحاق مىنويسد : آن حضرت شترهاى قربانى را به همراه برداشت و احرام عمره را به تن كرد تا مردم بدانند كه وى به عنوان زائر بيت الله الحرام خارج شده است و مردم از او و اصحابش در امان هستند . واقدى روايت كرده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله در ذى الخليفه نماز به جاى آورد و آن‌گاه دستور داد كه شترها قربانى را آوردند و آن حضرت صلى الله عليه و آله با دستان مبارك خويش جُل مخصوص را كه علامت قربانى است ، بر پشت آن‌ها انداختند . سپس در گونهء راست يكى از شتران در حالى كه رو به قبله بود ، شكافى زد و سپس به ناجية بن جندب دستور داد كه بقيه را با شكاف نشانه گذارى كند و لنگه كفشى را در گردن يكى از آنها انداخت . مسلمانان به تبع آن حضرت صلى الله عليه و آله بر شتر خويش ، نشانهء قربانى ايجاد كردند و كفش‌ها را بر گردن آنها انداختند . سپس رسول الله صلى الله عليه و آله وارد مسجد شد و دو ركعت نماز به جاى آورد . آن‌گاه از مسجد خارج شد و درخواست كرد كه مركب او را بياورند و از جلوى در مسجد سوار آن شد و پس از آن كه مركب خويش را رو به قبله كرد ، احرام بسته و مىگفت : « لبيك اللهم لبيك ، لبيك لا شريك لك لبيك ، انّ الحمد و النعمة لك و الملك ، لا شريك لك لبيك » . تمام مسلمانان به دنبال آن حضرت صلى الله عليه و آله محرم شدند و در اين سفر ام سلمه با آن حضرت بود .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 477 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى