تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤

سريهء ابن رواحه به خيبر

واقدى با سندى از ابن عباس روايت مىكند : وقتى ابورافع سلّام بن ابى حُقيق ، رئيس يهوديان خيبر كشته شد ؛ اسير بن زارم رئيس آنها شد . وى فردى شجاع بود كه در ميان آنها برخاست و گفت : به خدا قسم ، چنين بوده است كه محمد به سوى هيچ قومى از يهود حركت نكرده ، مگر اين‌كه هر گونه خواسته بر آنها ضربه زده است ، اما من مىخواهم كارى بكنم كه هيچ يك از ياران ما چنين نكرده‌اند . پرسيدند : مىخواهى چه كنى ؟ گفت : به سوى قبيلهء عطفان مىروم و آنها را با خويش متحد مىسازم . سپس بر محمد در خانه‌اش حمله مىكنيم و هيچ كس در خانه‌اش مورد حمله قرار نمىگيرد ، مگر اين‌كه دشمنش به بعضى از آنچه كه مىخواهد ، دست مىيابد . گفتند : رأى خوبى است . او به سوى غطفان حركت كرد و آنها را با خود همراه ساخت . از سوى ديگر خارجة بن حُسيل أشجعى نزد رسول الله صلى الله عليه و آله آمد و او را از آنچه ديده بود مطلع كرد سپس از عروة بن زُبير نقل كرده است : نبى اكرم صلى الله عليه و آله عبدالله بن رَواحه را همراه سه نفر در ماه رمضان به خيبر فرستاد تا اخبار آن‌جا را براى حضرت گزارش كنند . هنگامى كه عبدالله به خيبر رسيد ، افرادش را به محله‌هاى يهود : شقّ ، كَتيبه و نطاة فرستاد . آنها به مدت سه روز در اين محله‌ها ماندند و اخبار مربوط به اسير و غيره را جمع آورى كرده و دو شب باقيمانده به پايان ماه رمضان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشتند و او را از اوضاع خيبر مطلع كردند . سپس از ابن عباس نقل مىكند : رسول الله صلى الله عليه و آله افرادى را مىخواست كه براى رفتن به خيبر داوطلب شوند . سى نفر آمادگى خويش را اعلام كردند . آن حضرت عبدالله بن رواحه را به فرماندهى ايشان گمارد . عبدالله بن أنيس مىگويد : ديدم كه عده‌اى از دوستان من آمادهء حركت به سوى اسير بن زارم هستند و شنيدم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىگويد : اسير بن زارم را نبينم ، يعنى او را بكشيد . به آنها پيوستم و حركت كرديم تا به خيبر رسيديم . براى اسير پيغام فرستاديم كه آيا ما در امان هستيم تا پيش تو بياييم و اخبارى را كه مىدانيم در