تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
را گرفت و گفت : پسرم ، به شرف و حَسَب خودت ملحق شو ! اما زيد گفت : من هرگز از رسول الله صلى الله عليه و آله جدا نمىشوم ! پدرش گفت : آيا حسب و نسب خودت را رها مىكنى و برده قريش مىشوى ؟ ! زيد گفت : تا زنده‌ام از رسول الله صلى الله عليه و آله جدا نخواهم شد ! پدرش عصبانى شد و گفت : اى جماعت قريش ؛ شاهد باشيد كه از او برائت جستم و او پسر من نيست ! رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود : شاهد باشيد كه زيد پسر من است ، از او ارث مىبرم و از من ارث مىبرد ! و بعد از آن وى زيد بن محمد ناميده مىشد ؟ رسول الله صلى الله عليه و آله زينب را به او تزويج كرد و آنها تا مدتى با هم زندگى كردند . پس از مدتى بر سر مسأله‌اى با هم مشاجره كردند و براى حل اختلاف نزد رسول الله صلى الله عليه و آله آمدند . زيد عرض كرد : اى رسول خدا ، اجازه دهيد او را طلاق دهم ؛ زيرا وى مغرور است و با زبانش مرا مىآزارد ! پيامبر فرمود : از خدا بترس و همسرت را نگهدار و به او نيكى كن ، اما سرانجام زيد او را طلاق داد . مدت عدّهء سپرى شد و خداوند آيهء مربوط به تزويج زينب به رسول الله صلى الله عليه و آله را نازل كرد « 1 » : « . . . فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا * ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً * الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً * ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً » « 2 » ؛ چون زيد از همسرش كام گرفت ، ما او را به نكاح تو در آوريم تا مؤمنان در نكاح همسران پسر خواندهء خود اگر از آنها كام گرفتند بر خود گناهى نپندارند كه فرمان خدا انجام شده است * در آنچه خدا بر پيامبران حلال كرده بر او گناهى نيست ، همانطور كه خدا براى پيامبران پيشين چنين سنتى نهاده بود و فرمان خدا حساب شده و دقيق است * آنان كه رسالت خدا را ابلاغ مىكنند و جز او خدا از كسى نمىترسند ، خدا براى حسابگرى ( اعمالشان ) كافى است * محمد پدر هيچ
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 194 . ( 2 ) . احزاب ( 33 ) ، 37 - 40 .