ابوسفيان به كعب گفت : تو كسى هستى كه كتاب مىخوانى و آن را مىفهمى و ما بى سواد هستيم و چيزى نمىدانيم ؛ حال بگو كه كدام يك از ما بر طريق حق و درست هستيم ، ما يا محمد ؟ كعب گفت : دينتان را بر من عرضه كنيد . ابوسفيان گفت : ما براى پذيرايى از حجّاج شترهاى چاق و بزرگ نحر مىكنيم و آنها را سيراب كرده و مهمان را اكرام مىكنيم و اسير را آزاد مىكنيم و اهل حرم هستيم ، اما ، محمد دست از دين آباء و اجدادىاش برداشته و قطع رحم كرده و از حرم جدا شده است !
كعب گفت : شما از محمد به راه راست و حق نزديكتر هستيد !
در اين مورد ، نازل شد « 1 » :
« أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا * أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً * أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً * فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَكَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً » « 2 » ؛
آيا كسانى را كه بهرهاى از كتاب دارند ، نديدى چگونه به جبت و طاغوت گرويدند و مشركان را گفتند راه شما به صواب نزديكتر از طريقهء اهل ايمان است . آنان كسانىاند كه خداوند از رحمت خود دورشان كرده و كسى را كه خدا از رحمت خود دور كند ياورى برايش نخواهى يافت . مگر اينان اختيار ملت را دارند ؟ در اين صورت پوستهء هستهء خرمايى هم به مردم نمىدادند يا به آنان كه خدا از كرمش بهرهمند شان كرده است حَسَد مىورزند . حق اين است كه ما بر خاندان ابراهيم كتاب و حكمت عطا كرديم و مُلك عظيمى در اختيارشان نهاديم . جمعى از آنان به او ايمان آوردند و جمعى روى گرداندند . آتش افروختهء جهنم آنان را بسنده است .
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، ص 92 ؛ شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 291 ؛ ارشاد ، ج 1 ، ص 91 ؛ مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 441 - 442 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) ، 51 - 55 .