تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
و گفت : اى نُعيم ، من به محمد و اصحابش در روز احُد وعده دادم كه در سال آينده در منطقهء بدر الصفراء با هم ديدار داشته باشيم و حال زمان آن قرار فرا رسيده است . نعيم گفت : محمّد و يارانش را ديدم كه به جمع آورى سلاح و مركب مشغولند و هم پيمانان أوس از قبيل بَلّى و جُهينه و غيره را نيز به كمك طلبيده‌اند . من مدينه را در حالى ترك كردم كه از جمعيت غلغله بود ! ابوسفيان گفت : امسال ، سال خشكى بوده است . صلاح ما در اين است كه در سالى سرسبز و پرباران به جنگ برويم تا مركب‌هايمان بچرند و ما هم از شير آنها بياشاميم . من دوست ندارم كه محمد و يارانش به محل قرار بيايند و ما نرويم تا همين باعث جرى شدن آنها شود ! اگر بتوانى آنها را از آمدن منصرف كنى ، بيست شتر به تو مىدهيم ؛ ده شتر پنج ساله و ده شتر چهار ساله و اين شترها را در اختيار سهيل بن عمرو قرار مىدهيم و او آنها را براى تو تضمين مىكند . نعيم به سهيل گفت : اى ابو يزيد ، آيا براى من بيست شتر را تضمين مىكنى ؟ گفت : بله . نعيم بر شتر خود سوار شد و به سرعت خودش را به مدينه رسانيد . او در حالى وارد مدينه شد كه سرش را به خاطر عمرهء حج تراشيده بوده او ديد كه ياران رسول الله صلى الله عليه و آله سرگرم آماده كردن خود براى خروج هستند . با ديدن وى گفتند : از كجا مىآيى ؟ گفت : از عُمْره بر مىگردم . پرسيدند : از ابوسفيان خبرى دارى ؟ گفت : آرى ، در حالى او را ترك كردم كه سپاه گرانى را فراهم كرده و هم پيمانانش را فرا خوانده بود . و با سپاهى كه تا به حال مثل آن را نديده‌ايد به جنگ شما خواهد آمد . من به شما پيشنهاد مىكنم كه در مدينه بمانيد و به ميعادگاه نرويد . آنها در سال گذشته به جنگ شما آمدند و هيچ كدام از شما نبود مگر اين‌كه مجروح شده بود و بزرگان شما كشته شدند و محمد به شدت مجروح شد و حال مىخواهيد كه باز هم از مدينه خارج شويد و در منطقه‌اى ديگر در مقابل آنها قرار گيريد ؟ تصميم بدى براى خويش گرفته‌ايد . به خدا قسم ، گمان نمىكنم حتى يك نفر از شما بتواند جان سالم به در ببرد ! او اين سخن را بارها در ميان تمام ياران پيامبر صلى الله عليه و آله تكرار كرد و رعب و وحشت در دل آنها ايجاد كرد تا جايى كه بعضى گفته‌هاى نعيم را تصديق كردند . منافقان و يهود از اين خبر به همديگر بشارت مىدادند و مىگفتند : همانا محمد از اين جنگ ، جان سالم به در نمىبرد !