اگر فضل و رحمت خدا شامل حالت نبود گروهى از آنها قصد داشتند گمراهت كنند ؛ امّا جز خودشان را گمراه نكنند و هيچ زيانى به تو نرسانند و خداوند كتاب و حكمت را بر تو نازل كرد و آنچه را نمىدانستى به تو آموخت و كرم خدا نسبت به تو بزرگ است .
دربارهء بشير نيز كه به مكه فرار كرده بود ، نازل شد :
« وَمَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَساءَتْ مَصِيراً » « 1 » ؛
كسى كه بعد از روشن شدن راه حق با رسول خدا به مخالفت برخيزد و راهى غير از راه مؤمنان برگزيند ، وى را بدانچه روى خود را بدان سو كرده واگذاريم و به دوزخش كشانيم كه بد جايگاهى است .
غزوهء بدر الصفراء
واقدى مىنويسد : بدر الصفراء منطقهاى بود كه عربها در آنجا اجتماع مىكردند و از اول تا هشتم ذى القعده در آنجا بازارى بر پا مىكردند و سپس متفرق مىشدند .
هنگامى كه ابوسفيان در روز احُد مىخواست به سوى مكه بازگردد ، فرياد زد : قرار ما و شما در سالروز احُد در منطقهء بدر الصفراء . در آنجا يكديگر را مىبينيم و مىجنگيم !
قريشيان به مكه بازگشتند و به هركس كه برمى خوردند مىگفتند كه در سال آينده در همين روز با محمد قرار جنگ گذاشتهايم ، پس خود را آماده كنيد و وسايل لازم را تدارك ببينيد . آنها انتظار داشتند كه در سال آينده هم پيروزى و غلبه از آنها باشد . امّا هنگامى كه نزديكىهاى موعد فرا رسيد ، ابوسفيان از حركت به سوى بدر پشيمان شد و آرزو داشت كه رسول اللّه و يارانش در مدينه بمانند و به محل قرار نيايند ؛ لذا به هر كسى كه مىخواست از مكه به مدينه برود ، مىگفت : مىخواهيم كه با لشكرى گران به جنگ محمد و اصحابش برويم !
در اين زمان ، نُعيم بن مسعود أشجعى وارد مكه شد . ابوسفيان همراه عدهاى از قريش نزد وى رفت
هامش
( 1 ) . همان ، آيه 115 .