« يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَيَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ » ؛
اى اهل كتاب ، هر آينه رسول ما به سوى شما آمده است كه بسيارى از احكام كتاب را كه مخفى مىكرديد ، براى شما بازگو مىكند و از بسيارى از احكام مىگذرد .
پس ابن صوريا برخاست و دستهايش را بر زانوهاى رسول الله صلى الله عليه و آله گذاشت و گفت : اين حال كسى است كه به خدا و تو پناه آورده است . به حقيقت كه تو فرستادهء خداوند هستى . آنگاه اسلام آورد . « 1 »
رفع اتهام
قمى در تفسير قول خداوند متعال كه مىفرمايد :
« إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَلا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً » « 2 » ؛
ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا بدانچه خداوند به تو آموخته است در ميان مردم داورى كنى و طرفدار خيانتكاران مباش .
مىنويسد : سبب نزول آيه اين بوده است كه سه برادر به نام : بشر ، بشير ، و مُبَشِّر از انصار و از طايفهء بنى ابيرق و از منافقان بودند . آنها به خانهء عموى قتادة بن نُعمان نفوذ كردند و شمشير و زره و آذوقهاى كه براى خانوادهاش تهيه كرده بود را دزديدند . قتاده از بدريون بود . او شكايت اين حادثه را به رسول اللّه صلى الله عليه و آله برد و عرض كرد : اى رسول خدا ، گروهى به خانهء عمويم نفوذ كردهاند و شمشير و زره و آذوقهاى را كه براى خانوادهاش تهيه كرده بود ، دزديدهاند .
در اين زمان فرد مؤمنى به نام لبيد بن سهل در ميان بنى ابيرق زندگى مىكرد . بنىابيرق به قَتاده گفتند : اين كار لَبيد بن سَهل بوده است !
وقتى كه اين خبر به گوش لَبيد رسيد ، شمشيرش را برداشت و نزد آنها آمد و گفت :
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 299 - 301 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) ، 105 .