و ابويعلى مشغول قطع نخلهاى باردار شد . پس از آن كه نخلهاى باردار قطع شدند ، زنان يهود صدا به گريه و شيون بلند كردند و به صورت خود لطمه مىزدند و گريبان چاك مىكردند . رسول الله صلى الله عليه و آله سؤال كرد : آنها را چه شده است ؟ گفته شد : به خاطر قطع نخلهاى باردار به شيون و زارى پرداختهاند ! به دنبال آن حُيَّى به رسول اللّه صلى الله عليه و آله پيغام فرستاد كهاى محمد ، مگر تو مردم را از فساد نهى نمىكردى ؟
پس چرا نخلها را قطع مىكنى ؟ ما هر چه بخواهى به تو مىدهيم و از ديار خود خارج مىشويم .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : امروز ديگر آن را قبول نمىكنم . امروز تنها مىتوانيد هر كدام به اندازه يك بارِ شتر به استثناى سلاح به همراه خود ببريد .
سلّام بن مشكم به حُيّى بن اخطب گفت : واى بر تو ، قبل از اينكه مجبور به پذيرش بدتر از اين باشى ، همين را قبول كن ! اما حُيَّى يك يا دو روز ديگر اين پيشنهاد را قبول نكرد . وقتى كه ابوسعيد بن وَهْب و يامين بن عمير يهودى اين وضع را ديدند ، يكى از آنها به ديگرى گفت : تو ميدانى كه او رسول خدا است ، پس بيا اسلام بياوريم تا جان و مال ما در امان باشد ؛ لذا همان شب از قلعه پايين آمده و اسلام آوردند و جان و مال خود را حفظ كردند .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله پانزده روز آنها را محاصره كرد تا اين كه يهوديان حاضر به ترك ديار خود شدند به اين شرط كه هر كدام يك بار شتر به جز سلاح با خود ببرند و گفتند : ما طلبكارىهاى مدّت دارى نزد مردم داريم ! رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود : عجله كنيد و آنها را به صورت نقد تحويل بگيريد . در اين ميان ابى رافع سلّام بن ابى حُقيق مبلغ صد و بيست دينار به صورت يك ساله از اسيد بن حُضير طلبكار بود .
با وقوع اين حادثه با هم مصالحه كردند كه اصل مال را به مبلغ هشتاد دينار از اسيد بگيرد و سود آن را باطل نمايد ( معلوم مىشود كه اين يك قرض ربوى بوده است ) .
يهوديان در حالى كه زنان و بچههاى خود را سوار كرده بودند به محلّهء بنى حارث بن خزرج و سپس به جبليّه و سپس به طرف پل رفتند و از آنجا به مصلّى و سپس به سوى بازار مدينه رفتند . آنها زنان خويش را در هودجهايى از حرير و ديبا و پارچههاى پنبهاى قرمز و سبز سوار كرده بودند و در حالى كه بر ششصد شتر سوار بودند ، به صورت قطار حركت مىكردند و مردم نيز در دو طرف مسير حركت آنها صف كشيده بودند و آنها را تماشا مىكردند . آنها به هنگام حركت ، طبل و شيپور مىزدند .
و در اين حال زنانشان لباسهاى طلا بافت و گران قيمت پوشيده بودند و به اين وسيله مىخواستند كه
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٣٨٣