مردى خوش چهره و جنگجو است مىآيد ! از چشمانش آتش مىبارد ، از سوى يمن مىآيد ، بر شتر سوار مىشود و رداء مىپوشد و به كم اكتفا مىكند ! هميشه شمشير خود را بر دوش دارد . آيه و نشانهاى با خود ندارد ، مگر اينكه حكيمانه سخن مىگويد . به خدا قسم كه در همين شهر شما قتل و درگيرى و كارزار به وجود مىآيد !
يهوديان گفتند : بله ، ما اين حرفها را به تو گفتهايم ؛ ولى محمد ، آن شخص موعود نيست .
محمد بن مسَلمه گفت : همين اندازه كه اعتراف كرديد بس است . و امّا رسولالله صلى الله عليه و آله مرا فرستاده است تا به شما بگويم كه با توطئهاى كه عليه من طرح ريزى كرديد ، عهد و پيمان را نقض كردهايد ! پيامبر مىگويد كه از سرزمين من خارج شويد و براى اين كار ده روز به شما فرصت مىدهم و اگر كسى از شما بعد از آن ديده شود ، كشته خواهد شد !
يهوديان به مشورت پرداختند و چون عبدالله بن ابى منافق به آنها وعدهء كمك و يارى داده بود ، پيشنهاد پيامبر صلى الله عليه و آله را نپذيرفتند و آمادهء جنگ شدند .
رسول اللّه صلى الله عليه و آله به همراه اصحاب خود حركت كردو نماز عصر را در منطقهء بنى نضير به جاى آورد . آنها هنگامى كه رسول الله صلى الله عليه و آله و اصحابش را ديدند در حالى كه سنگ و تير و كمان در دست داشتند بر بالاى ديوارهاى قلعه رفتند و آن روز تا به هنگام فرارسيدن شب به تير اندازى و پرتاب سنگ پرداختند . رسول اللّه صلى الله عليه و آله نماز عشاء را به جاى آورد و پس از آنكه على عليه السلام را به فرماندهى لشكر اسلام گمارد ، خودش در حالى كه بر اسب سوار بود و زره بر تن داشت به همراه ده نفر از اصحاب به منزل بازگشت ، اما مسلمانان تا صبح در كنار قلعه بنى نضير ماندند .
پس از آن كه بلال اذان صبح را در مدينه گفت ، آن حضرت ابن امّ مكتوم را در مدينه به عنوان نمايندهء خويش تعيين كرد و همراه اصحاب به سوى بنى نضير حركت كرد .
محاصره چند روزى طول كشيد و در اين مدت چند نفر از يهوديان كشته شدند .
آن حضرت صلى الله عليه و آله براى آن كه روحيهء بنى نضير را تضعيف كند و به آنها ثابت كند كه براى تصاحب اموال و باغهاى آنها به جنگ نيامده است ، به دو نفر از اصحابش به نامهاى عبدالله بن سلّام و ابويعلى مازنى دستور داد تا نخلهاى آنها را قطع كنند . عبدالله بن سلّام به قطع نخلهاى جوان بى بار پرداخت
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي
ص٣٨٢