تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
امير المؤمنين عليه السلام به مبازرهء وى رفت در حالى كه مىخواند :
يا طَلْحُ إنْ كنت كما تقولُ * لنا خيولٌ و لكم نُصولُ
فاثبت لننظر اينا المقتول * و أيّنا أولى بما تقول فقد أتاك الأسد الصّؤول * بصارم ليس به فلولُ
ينصره القاهر والرسول اى طلحه ، اگر راست مىگويى كه شما اسب داريد و ما فقط شتر داريم . پس ثابت كن كه كدام يك از ما مقتول است و كدام يك به سخنانى كه مىگويى سزاوارتر است . بدان كه شير بيشه با شمشير برّانى كه خطا نمىكند به سوى تو آمده است . و او مورد حمايت خداى قاهر و رسول اكرم است . طلحه گفت : تو كه هستى اى جوان ؟ فرمود : من على بن ابىطالب هستم . طلحه گفت : اى قَضيم « 1 » ، فهميدم كه هيچ كس غير از تو جرأت جنگ با من را ندارد ! . پس از رويارويى ، طلحه ضربه‌اى به اميرالمؤمنين عليه السلام حواله كرد ؛ امّا آن حضرت عليه السلام با سپر جلوى آن را گرفت و سريعاً ضربه‌اى به ران طلحه وارد كرد و آن را به طور كامل قطع كرد كه در نتيجه طلحه به پشت بر زمين افتاد و پرچم سقوط كرد . پس على براى تمام كردن كار به بالاى سرش رفت و طلحه او را به حق خويشاوندى ( قرشى ) قسم داد ؛ لذا على عليه السلام او را به حال خود رها كرد . مسلمانان سؤال كردند : چرا كار او را تمام نكردى ؟ فرمود : ضربه‌اى به او وارد كردم كه هيچ گاه زنده نخواهد ماند .
هامش
( 1 ) . قمى از پدرش از ابن ابى عمير از هشام روايت كرده است : از امام صادق عليه السلام در مورد معناى سخن طلحة بن طلحه سؤال شد كه چرا به هنگامى كه درگيرى با على بن ابىطالب ، به وى گفت : اى قَضيم ؟ فرمود : به خاطر مقام و جايگاهى كه ابوطالب در مكّه داشت ، كسى از قريش جرأت نمىكرد كه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جسارت كند ؛ لذا بچه‌ها را تحريك مىكردند تا به رسول اللّه صلى الله عليه و آله سنگ و كلوخ پرتاب كنند . آن حضرت اين قضيه را با على بن ابىطالب عليه السلام در ميان گذاشت . على عليه السلام فرمود : پدر و مادرم به فدايت اى رسول الله ، هر گاه بيرون مىروى ، مرا هم به خود ببر . پس از آن رسول اللّه صلى الله عليه و آله على عليه السلام را هم با خود به بيرون برد . بچه‌ها بر طبق عادت خود مزاحم آن حضرت صلى الله عليه و آله شدند ، ولى اين بار على صلى الله عليه و آله بر آنها حمله كرد و با دندانش صورت و بينى و گوش‌هايشان را گاز مىگرفت . آنها در حالى كه گريه مىكردند ، به سوى پدر و مادر شان بازگشتند و گفتند : « قَضَمَنا علىٌ » ؛ على ما را گاز گرفت . براى همين آن حضرت عليه السلام در نوجوانى به قضيم معروف شد . ( ج 1 ، ص 114 ) .