تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
اللّه صلى الله عليه و آله را به ما عنايت كند ؟ ! . سپس شمشيرهاى خود را برداشتند و حركت كردند تا در ميان مسلمانان قاطى شدند و كسى از اين موضوع آگاه نشد . « 1 »

اداى حقِ شمشير

ابن اسحاق مىنويسد : رسول اللّه صلى الله عليه و آله شمشيرى در دست گرفت و فرمود : چه كسى حق اين شمشير را ادا مىكند ؟ عده‌اى - و از جمله زُبير بن عَوّام - به سوى آن حضرت صلى الله عليه و آله رفتند ؛ ولى آن را تحويلشان نداد ، « 2 » تا اين‌كه ابودُجانه سَمّاك بن خَرشَه از بنى ساعده نزد آن حضرت صلى الله عليه و آله رفت و سؤال كرد : حق آن چيست اى رسول خدا ؟ فرمود : آن قدر آن را به دشمن بزنى تا كج شود ! گفت : من حق آن را ادا مىكنم اى رسول خدا ! آن‌گاه آن را به او سپرد . وقتى كه ابودجانه شمشير را از دست رسول اللّه صلى الله عليه و آله گرفت ، با دستمال قرمزى پيشانى خود را بست و شروع به راه رفتن با تبختر كرد . « 3 » كلينى با سندى از امام صادق عليه السلام در فروع كافى نقل كرده است : ابودجانهء انصارى در روز احُد پارچه‌اى به سر بست و در حالى كه انتهاى آن را بر شانه‌هايش انداخته بود ، با تبختر راه مىرفت . رسول اللّه صلى الله عليه و آله با ديدن او فرمود : چنين راه رفتنى را خداوند دوست ندارد مگر در هنگام جهاد در راه خدا . « 4 »

شروع جنگ تن به تن

قمى در تفسير خود مىنويسد : پرچم قريش در دست طلحه بن ابى طلحهء عَبْدَرى ( از بنى عبدالدار ) بود . وى جلو آمد و فرياد زد : اى محمد ! گمان مىكنيد كه با شمشيرهايتان ما را به جهنم مىفرستيد و ما با شمشيرهايمان شما را به بهشت مىفرستيم ، پس هر يك از شما كه مىخواهد به بهشت برود ، به كارزار من بيايد !
هامش
( 1 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 92 ؛ مغازىواقدى ، ج 1 ، ص 233 . ( 2 ) . سيرهءابن هشام ، ج 3 ، ص 72 - 73 ؛ مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 259 . ( 3 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 71 ؛ مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 259 . ( 4 ) . فروع كافى ، ج 1 ، ص 329 و بحارالانوار ، ج 20 ، ص 116 .
تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 343 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسين على عربى