نسبت به محمد از دلها بيرون برود و او و يارانش ما را مورد شماتت و سرزنش قرار دهند ! « 1 »
پس از آنكه تصميم گرفتند به جنگ با محمد بپردازند ، به ميان هم پيمانان خود در كنانه و غيره رفتند و به جمع آورى افراد و اسلحه پرداختند . آنان سه هزار نفر بودند « 2 » كه از مكه خارج شدند در حالى كه هزار نفر سواره و دو هزار نفر پياده بودند . آنها زنان را هم با خود برده بودند تا آنها را به جنگ تشويق كند كه از جمله آنها هند دختر عتبة بن ربيعه و عَمْره دختر عَلْقَمه حارثى بودند . « 3 »
وقتى اين خبر به رسول اللّه صلى الله عليه و آله رسيد ، اصحاب خود را جمع كرد و به آنها گفت : خدا به او خبر داده است كه قريشىها جمع شدهاند و مىخواهند به مدينه حمله كنند . « 4 »
طبرسى مىنويسد : آن حضرت صلى الله عليه و آله به مشورت با ياران خود پرداخت . نظر خودش اين بود كه مردان جنگى در كوچهها به جنگ بپردازند و ضعيفترها و زنان و بچهها از بالاى بام سنگ بيندازند . « 5 »
قمى مىنويسد : عبدالله بن ابّى ( خزرجى ) گفت : اى رسول خدا ، از مدينه خارج نشو تا در كوچههاى آن با دشمن بجنگيم . در اين صورت افراد ضيعف و زنان و بچه ها مىتوانند از پشت بامها بجنگند ، بدان كه هيچ قومى به جنگ ما در خانه هايمان نيامد ، مگر اينكه بر او پيروز شديم و براى جنگ با هيچ دشمنى بيرون نرفتيم مگر اين كه بر ما پيروز شدند . « 6 »
سپس سعد بن مُعاذ از قبيلهء أوس برخاست و گفت : اى رسول خدا ، در آن زمانى كه مشرك بوديم و بت مىپرستيديم ، أحَدى از اعراب در ما طمع نكرد و حال كه تو در ميان ما هستى ، چگونه در ما طمع مىكنند ؟ ! ما حتماً براى جنگ بيرون مىرويم كه در آن صورت هر كدام از ما كه كشته شود ، شهيد است و هر كدام از ما كه زنده بماند ، در راه خدا جهاد كرده است . « 7 »
بعد از آن عدهاى از بزرگان و صاحب نظران سخن گفتند كه از جملهء آنها سعد بن عُباده بود كه
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 110 - 111 ؛ سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 302 ؛ مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 123 .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، ج 3 ، ص 70 ؛ مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 203 .
( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 66 .
( 4 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 111 ؛ سيرهءابن اسحاق ، ج 3 ، ص 67 .
( 5 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 176 ؛ قصص الانبياء ، ص 340 ؛ مناقب آل ابىطالب ، ج 1 ، ص 191 . در حالى كه قمى در تفسير خود ج 1 ، ص 111 مىگويد : رسول اللّه صلى الله عليه و آله اصحابش را به جهاد و خروج تشويق كرد .
( 6 ) . ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 67 .
( 7 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 111 ؛ مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 201 .