تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨

يكى از احكام زنان

از جمله آياتى كه با مسائل بعد از بدر و شهادت شهداى چهارده گانه ارتباط دارد ، آيهء متوفّى يا شهيد است ، آيات 234 تا 240 در همين مورد مىباشد و در ميان آنها احكامى قرار دارد كه مربوط به تاريخ صدر اسلام است و اشاره‌اى به آنها مىشود . سيوطى در الدر المنثور از أنس بن مالك نقل مىكند : رسم يهوديان بر اين بود كه وقتى زنى به روزهاى عادتش مىرسيد ، او را از خانه بيرون مىكردند و با او آب و غذا نمىخوردند و با او در يك اتاق نمىخوابيدند . او از سدى و مقاتل نقل مىكند كه ثابت بن دحداحه انصارى « 1 » در اين مورد از رسول اللّه صلى الله عليه و آله سؤال كرد و خداوند اين آيه را نازل فرمود : « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ » ؛ دربارهء حيض از تو مىپرسند ، بگو رنجى است در قاعده گى از زنان كناره بگيريد . پس از آن رسول اللّه صلى الله عليه و آله دستور داد كه با زنان در قاعدگى ، تمام روابط و ارتباطهاى عادى را داشته باشيد و تنها با آنها آميزش نكنيد . وقتى اين خبر به گوش يهوديان رسيد ، گفتند : اين مرد هيچ حكمى را وانگذارده ، مگر اين‌كه با ما در آن حكم مخالفت كرده است . « 2 » شيخ طوسى از الحسن و قتاده و ربيع روايت كرده است كه : آنها از حيض سؤال كردند ؛ زيرا در آن وقت از آب و غذا خوردن با زنان اجتناب مىكردند و حتى با او در يك اتاق نمىنشستند و براى همين سؤال كردند كه چنين كارهايى لازم است يا خير ؟ « 3 » طبرسى در مجمع البيان اين مطلب را از شيخ طوسى نقل كرده و گفته است : آنها در جاهليّت از زنان حائض اجتناب مىكردند « 4 » و اين به خاطر تأثيرپذيرى و الگوگيرى از اهل كتاب و به ويژه از يهوديان بود .
هامش
( 1 ) . اين مرد همان كسى است كه در روز احد فرياد زد : اى جماعت انصار ! اگر محمد كشته شده است ، همانا خداى محمد زنده است و هرگز نمىميرد ؛ پس در راه دين خود كارزار كنيد و بدانيد كه خداوند ياور شما است . پس از اين عده‌اى از انصار به يارى وى پرداختند و در همين هنگام خالد بن وليد با اسب خود به نزديكى ثابت رسيد و با نيزه به او حمله كرد و او را به شهادت رسانيد . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 28 . در واقع ثابت آن‌چنان شخص با تقوايى بوده كه لياقت چنين سؤالى را داشته است . ( 2 ) . الدر المنثور ، ج 1 ، ص 258 . ( 3 ) . التبيان ، ج 2 ، ص 219 - 220 . ( 4 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 562 .