تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( عصر پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
آن‌گاه پيامبر آنها را مورد خطاب قرار داد و فرمود : خداوند به من دستور داده است كه خويشاوندان نزديك و عشيرهء خاص خود را انذار كنم و شما خويشاوندان نزديك و عشيرهء خاص من هستيد و خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده مگر اين كه از ميان خانواده‌اش شخصى را به عنوان وصىّ و وزير و وارث او برگزيده ، پس كدام يك از شما با من بيعت مىكند كه برادر و وزير و وارث من و وصّى و خليفهء من در ميان خانواده‌ام و براى من به منزلهء هارون براى موسى عليه السلام باشد ، الّا اين‌كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود ؟ ! افراد از پذيرش درخواست او خوددارى كردند . براى همين آن حضرت فرمود : به خدا قسم كه يكى از ميان شما برمىخيزد و در خواست مرا مىپذيرد و يا اين‌كه از غير شما كسى به اين مقام مىرسد و آن‌گاه به شدت پشيمان خواهيد شد ! در اين هنگام على عليه السلام كه همهء چشم‌ها به او خيره شده بود از جايش برخاست و با آن حضرت بيعت كرد و به درخواست‌هايش پاسخ مثبت داد . چيزى كه ادعاى ابى رافع را در مورد اين‌كه آن اجتماع و دعوت در شعب ابى طالب بوده است ، تاييد مىكند اين است كه ابولهب با مشاهدهء اين معجزه ، ملتهب مىشود و رسول اكرم صلى الله عليه و آله را به سحر و جادو متهم مىكند . و او را با كنيهء زشت - پسر ابى كبشه - نام مىبرد كه مشركان عادت كرده بودند آن را به آن حضرت صلى الله عليه و آله نسبت دهند . هم‌چنين وقوع اين جلسه در شِعب به اين وسيلهء تأييد مىشود كه امر در آيه ، امر به انذار است نه اخبار و تبشير . شايد رسول اكرم صلى الله عليه و آله مأمور شده است كه اين دعوت را در شعب ابى طالب برگزار كند تا با غرور و نخْوت قريش مبارزه كرده باشد و با انتخاب جانشين ، كافران را مأيوس گرداند . « 1 » طريقِ سندى اين خبر از على عليه السلام منحصر به ربيعة بن ناجد نيست ، سيدبن طاووس همان‌طورى كه آن را از سعدالسعود روايت كرده است ؛ در الطُرَف از اعمش هم روايت كرده است . « 2 » و صدوق كه آن را از ابن ناجد روايت كرده است ، هم‌چنين با سندى از أعمش از عبدالله بن حارث بن نوفل از على عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت عليه السلام فرمود : هنگامى كه آيهء « و أنذر عشيرتك الاقربين »
هامش
( 1 ) . تفسير فرات ، ص 303 با تحقيق محمودى ؛ بحارالانوار ، ج 18 ، ص 212 . ( 2 ) . الطرف ، ص 7 چنان كه در بحارالانوار ، ج 18 ، ص 179 آمده است :