آنگاه گفت : آيا وصيتم را قبول كردى ؟ گفت : بله . و خداوند را بر اين امر گواه مىگيرم .
عبدالمطلب گفت : دستت را بده . آنگاه دست محمد صلى الله عليه و آله را در دست ابوطالب گذاشت و گفت :
حالا با خيال آسوده مىميرم ! او دائماً رسولالله صلى الله عليه و آله را مىبوسيد و مىگفت : شهادت مىدهم كه تا به حال هيچ يك از فرزندانم را نبوسيدهام كه خوشبوتر و زيباتر از تو باشد و سپس جان به جان آفرين تسليم كرد . در اين زمان رسولالله صلى الله عليه و آله هشت ساله بود . « 1 » كلينى در كافى همين مطلب را آورده است . « 2 »
پس از آن ، ابوطالب هيچ لحظهاى از شب يا روز او را از خود جدا نمىكرد حتى او پيامبر صلى الله عليه و آله را در كنار خويش مىخوابانيد و در مورد نگهدارىاش به هيچ كس اطمينان نمىكرد . « 3 »
اوّلين سفر نبى اكرم صلى الله عليه و آله به شام
مرحوم صدوق در إكمالالدين با سندى از ابن عباس از پدرش عباس فرزند عبدالمطلب از ابوطالب نقل مىكند : در سال هشتم ولادت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى تجارت به سوى شام آماده شدم . در اين هنگام هوا بسيار گرم بود . هنگامى كه مىخواستم حركت كنم ، بعضى از اقوام از من سؤال كردند كه با محمّد چه مىكنى و او را به چه كسى مىسپارى ؟
گفتم : نمىخواهم او را نزد كسى بگذارم ، بلكه همراه خود مىبرم . گفتند : او كم سنّ و سال است و چطور مىخواهى او را در اين هواى گرم با خود ببرى ؟
گفتم : به خدا قسم ، او را هرگز از خودم جدا نمىكنم . مركبى براى او تهيه كردم و در ضمن ، پارچههايى از كتان براى او در نظر گرفتم . كاروان ما مركبهاى زيادى داشت و به خدا قسم ، شترى كه محمد صلى الله عليه و آله بر آن سوار بود در جلوى من حركت مىكرد و آن قدر سريع مىرفت كه از همه جلو مىزد . هنگامى كه گرماى هوا شديد مىشد ، يك تكه ابر كه همانند برف سفيد بود ، بر بالاى سرش قرار مىگرفت و همراه او سير مىكرد و از او جدا نمىشد . « 4 »
هامش
( 1 ) . مجلسى از كازرونى در المنتقى نقل مىكند كه عبدالمطلّب در 82 سالگى فوت كرد و ام أيمن مىگفت : رسولاللّه صلى الله عليه و آله را ديدم كه كنار پاهاى عبدالمطلّب اشك مىريخت . از رسولاللّه سؤال شد : آيا مرگ عبدالمطلّب را بخاطر دارى ؟ فرمود : بله ، من در آن هنگام هشت ساله بودم . بحارالانوار ، ج 15 ، ص 162 به نقل از المنتقى ، فصل سوم و اين مطلب را از العُددالقويه نقل كرده و اضافه نموده است : عبدالمطلّب در قبرستان حجُون به خاك سپرده شد .
( 2 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 439 .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 178 ؛ تهذيبالسيرة ، ص 41 .
( 4 ) . إكمالالدين ، ص 178 و الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 71 ، حديث 130 و بحارالانوار ، ج 15 ، ص 214 .