بزرگمهر را فرا خواند تا با او در اين باره مشورت كند . وى مىگويد بايد به فكر راه حلّ سريع باشيم ، لذا به پادشاه پيشنهاد مىكند كه از مردم قرض بگيرد .
پادشاه اين را قبول مىكند و بزرگمهر فرستادگانش را به روستاهاى شهرهاى نزديك مىفرستاد تا ثروتمندان را در جريان امر بگذارند . در اين ميان ، تاجرى كه به تجارت كفش مشغول بود ، حاضر مىشود و آمادگى خويش را براى پرداخت هزينههاى جنگ اعلام مىدارد به شرطى كه به فرزندش اجازه دهند كه درس بخواند . وزير مانعى در مقابل اين در خواست نمىبيند و به سرعت نزد انواشيروان مىرود و خبر پرداخت اموال و آرزوى آن مرد را بيان مىكند . انوشيراوان در مقابل اين در خواست به ظاهر كوچك خشمناك مىشود و وزير را مورد عتاب قرار مىدهد و مىگويد : اين چه درخواستى است كه تو آن را مطرح مىكنى ؟ ! به مصلحت نيست كه به اين درخواست جواب مثبت دهيم . اين پسر با خارج شدن از طبقهاش در طبقات ديگر نفود مىكند و ضرر اين كار بسيار بيشتر از نفعى است كه اين مرد با پرداخت طلا و نقره به ما مىرساند . اگر پسر اين تاجر درس بخواند ، دانشمند و صاحب فنّ مىگردد و علمش باعث مىشود كه ديگران به حرفهايش گوش دهند و چشمها به او خيره مىشود پس از آن اگر پسرم بر تخت پادشاهى بنشيند و احتياج به كاتب پيدا كند ، او را استخدام خواهد كرد و براى دانشمندانى كه از فرزندان بزرگان و نجيبزادگان هستند ، چيزى جز حسرت و حسادت نسبت به فرزند تاجر باقى نمىماند ! « 1 »
اكثر پادشاهان ساسانى داراى سياست خشن و ظالمانهاى بودهاند و حتى علما و كارمندان در مقابل تاج و تخت آنها بهايى نداشتند . فرماندهان ساسانى چنان خودرأى و مستبد بودند كه هيچ كس حق اظهار نظر در مقابل آنها نداشت و براى همين تمام ايرانيان از آنها ناخشنود بودند اما از ترس ، سخنى نمىگفتند . « 2 »
خسروپرويز به دست پسرش شيرويه به قتل رسيد . « 3 » بعد از شيرويه تا زمان يزدگرد كه آخرين پادشاه ساسانيان بود ؛ در حدود شش الى چهارده نفر به پادشاهى رسيدند و اين بدان معناست كه در
هامش
( 1 ) . تاريخ اجتماعى ايران ، ج 1 ، ص 618 .
( 2 ) . ايران در زمان ساسانيان ، ص 318 .
( 3 ) . مروجالذهب ، ج 1 ، ص 280 .