و كسى كه آنجا را مىشناسد ، مىتواند تخمين بزند كه دسترسى لشكريان نظامى به آنجا ، غيرممكن است .
با توجه به اخبار مربوط به عمران بن شاهين و نيز اخبار مربوط به مسجد يا رواقى كه به او نسبت داده شده است ، مىتوان ميزان سرگردانى نويسندگان معاصر را درباره او حدس زد ؛ چنانكه رواياتى كه دلالت بر ديدار او با عضدالدوله دارند ، با رواياتى كه ابن اثير و ابنكثير روايت كردهاند ، همخوانى ندارد و از آن روايات ، استنباط مىگردد كه عمران بن شاهين ، نه مستقيم و نه غيرمستقيم ، با رواق يا مسجد ، هيچگونه ارتباطى ندارد . احتمال مىدهم كه مسجد يا رواقى كه به او نسبت داده شده ، پس از مرگ او احداث شده باشند . ابناثير در « الكامل » مىگويد :
بالا گرفتن كار عمران بن شاهين و اوج گرفتن قدرت او ، در سال 338 ه . ق / 949 م ، بوده است ، موضوعى كه باعث شد تا معزالدوله لشكرى را به فرماندهى وزيرش ، ابوجعفر الصيمرى ، بهسوى او گسيل دارد . ابوجعفر نزديك بود كه بر او تسلط يابد . پس از آنكه در آستانه هلاكت قرار گرفت . اما به علت مرگ عمادالدوله در آن سال ، معزالدوله ناگزير شد تا لشكر صيمرى را به عقب برگرداند و آن را بهسمت شيراز فرستاد ، تا امور آنجا را ساماندهى كند . « 1 »
سپس ابن اثير مىگويد :
در سال 339 ه . ق / 950 م ، معزالدوله لشكرى را به فرماندهى روزبهان به منظور پايان دادن بهكار عمران بن شاهين ارسال مىكند . اما سپاه روزبهان نتوانست در برابر توان عمران مقاومت كند . در نتيجه شكست خورد ؛ به طورىكه به بحرانى شدن موضوع او منجر شد . معزالدوله لشكر ديگرى را به فرماندهى روزبهان به سوى او گسيل داشت كه اين بار ، روزبهان
هامش
( 1 ) . ر . ك : الكامل ، ابن اثير ، ج 8 ، ص 481 .