بعد از آنكه محمد بن عمر را به نامهنگارى با حسن بن عمران متهم كرد . پس از مرگ وزير ، عضدالدوله كسى را به مبارزه با او فرستاد كه جلوى لشكر حسن بن عمران را سد كرد . حسن بن عمران افرادى را كه از لشكر عضدالدوله به اسارت گرفته بود ، آزاد كرد . با لشكر عضدالدوله مصالحه كرد و متعهد شد اموال عضدالدوله را برگرداند . « 1 »
همچنين ابن اثير مىگويد :
در زمان صمصام الدوله بن عضدالدوله ، ابوالفرج بن عمران بن شاهين ، به سبب حسادت ورزيدن به ولايت و حكومت برادرش ، حسن بن عمران و محبت ورزيدن مردم به او ، طى يك توطئه زشت ، او را به قتل رساند . او از دست اطرافيان حسن ، رهايى پيدا كرد و فرماندهان سپاهيان او و پدرش ، عمران بن شاهين را كه از ناحيه آنان در امان نبود ، از خود دور كرد .
آنگاه ابناثير مىگويد :
ابومظفر كه يكى از فرماندهان بزرگ لشكر عمران بود ، فرماندهان طرد شده را گردهم آورد و توانست ابوالفرج بن عمران را به قتل برساند و به جاى او ، ابوالمعالى بن حسن بن عمران بن شاهين را به حكومت رساند و از شر تمام كسانى كه از آنها مىترسيد ، نجات پيدا كرد . او در اداره حكومت ، تك و تنها شد . از نوه عمران ، فقط يك اسم باقى ماند .
ابوالمظفر به همين حد اكتفا نكرد . بلكه نيرنگى را بهكار گرفت كه محتواى آن ، رسيدن يك نامه جعلى از صمصامالدوله ، درباره عزل ابوالمعالى و جانشينى خود بهجاى او بود . در نتيجه ابوالمظفر ، ابوالمعالى را بر كنار كرد . سپس او را به همراه مادرش به واسط فرستاد ؛ درحالىكه با آنها ارتباط داشت . به اين وسيله ، خاندان عمران بن شاهين منقرض شد . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : الكامل في التاريخ ، ج 9 ، ص 24 .
( 2 ) . ر . ك : همان ، ج 9 ، ص 30 .